در اين سال ، سواران بازنشسته نيز دست به آشوب زده ، به نمازگاه بيرون شدند .
ايشان كاخ معروف به « ثريا » را چپاول كرده حيوانات وحش كه در « حاير [ 1 ] » بود و گاوهاى مردم دهات آن بخش را كشتند ، تا آنكه مونس به سوى ايشان رفته ، نويد پرداخت حقوقشان را داد ، و به خانهها بازگشتند .
در اين سال مونس را نيز خلعت پوشانيدند ، تا به سوى مرز روم رود زيرا سپاه روم به سيمشاط در آمده ، در مسجد آدينه ناقوس بنواخته ، روميان در آن نماز گزارده بودند .
در اين سال نگرانى مونس آشكار شد . گزارش انگيزهء آن :
يكى از خدمتگزاران مقتدر به مونس گزارش داد كه مقتدر به برخى خدمتگزاران ويژه دستور داده است كه در كاخ « دار الشجره » از « دار السلطان * » گودالى بكنند ، تا چون مونس هنگام رفتن به مرز ، براى بدرود ، بدانجا آيد ، يارانش را در بيرون در نگاه دارند و او را تنها به درون آورند ، تا به گودال كه سرش را پوشيده باشند بيفتد ، و خدمتگزاران به پائين رفته او را خفه كنند و چنين وانمود كنند كه او در سرداب افتاده و مرده است .
پس مونس ، از رفتن به « دار السلطان » خوددارى كرد ، و سرداران و غلامان و وابستگان و عبد الله بن حمدان [ ابو هيجا ] و برادرانش و بيشتر عربان و سواران به او پيوستند ، تا « دار السلطان » از سپاهيان تهى مانده [ 2 ] عبد الله بن حمدان گفت : اى استاذ !
هامش
[ ( 1 - ) ]M: شايد چيزى همانند باغ وحش در آنجا بود ، كه مانند آن را براى وزير ابن مقله مىبينيم ( خ 5 : 332 پانوشت ) .
[ ( 2 - ) ]M: گويا داستان چاله كندن مقتدر براى مونس بهانهاى بيش نبوده ، نرمش مقتدر نسبت به گنوسيستها و نفوذ ايرانيان در دربار ، مونس و ديگر سريانيان را بر ضد او برانگيخته است . چنان كه در پانوشت خ 5 : 64 ديديم در آغاز سدهء چهارم هجرى گنوسيسم ايرانى به دست شيعيان نرم دوازده امامى به حكومت عباسى راه يافت تا آنجا كه تقريبا همه وزيران و دبيران درجهء اول ايرانى بودند . ايشان مانند همهء ايرانيان از ديدگاه ايدهئولوژى يك گنوسيست