بودند . منصور دوانيقى عباسى ( 136 - 158 ) بسيارى از ايشان را در پادگان « رافقه » نزديك « رقه » در مرز عراق و سوريه جا داده بود ، تا هم از خطر احتمالى خيزش امويان سوريه جلوگيرى كنند و هم از مرز كشور خود ، ايران دور باشند ( ياقوت ، معجم البلدان ، واژهى رافقه ) .
3 ) زواقيل ، تودههاى آرامى نژاد بين النهرين و باختر فرات و مهاجران از شمال جزيرهى عرب و آراميان اسير شده در جنگهاى عربها با روميان بودند . طبرى و ابن اثير ايشان را بدين لقب نكوهيده مىخوانند زيرا متهم به طرفدارى از بنى اميه بودند . سپاه « زواقيل » پادگان « رقه » را در دست مىداشت و بنى عباس ايشان را براى حفظ توازن در برابر « ابناء » و موالى نگاه مىداشتند .
4 ) تركان مهاجر آسياى ميانه ، كه عباسيان ، از نخستين نيمهى سدهى سوم با شرط پذيرفتن مذهب رسمى بغداد به ايران راه دادند و سامانيان مانع ماندن ايشان در خراسان مىشدند ( همين كتاب 5 : 64 و 6 : 229 ترجمه ) به غرب ايران و بغداد و سامره آمده به صورت سپاهى سازمان مىيافتند ، خليفگان براى حفظ توازن قواى ايرانى و آرامى از ايشان سود مىبردند .
قدرت تركان بدانجا رسيد كه در سال 363 ه پيشنهاد كردند كشور ميان ايشان و ديلميان بويه تقسيم شود ( 6 : 397 ترجمه ) با پديد آمدن نيروى ترك ، صف بندى ملى ايرانى - آرامى ، به صورت صفبندى ايدئولوژيك گنوسيسم اسلامى ايرانى و تسنن اسلامى حاكم در آمد .
در سدهى چهارم كه اين بخش از كتاب مشكويه بدان مىنگرد به جاى « ابنا » ى ايرانى ، « ساجيان » ديده مىشود و به جاى « زواقيل » ، « حجريان » يا غلامان سرائى را مىبينيم كه بيشتر از آرامى نژادان اسير شده در جنگهاى تازهى عربان با روم بودند جنگهايى كه تقريبا همه ساله به نام « صايفه » در تابستانها رخ مىداد .
در صف بندى نوين براى كسب قدرت ، خليفهى عرب در برابر خاندانهاى متنفذ محلى گنوسيست ايرانى عرب نما شده قرار داشت كه بر نفوذ اقتصاد محلى خود و سپاه ابناء تكيه مىداشتند . سپس كم كم ديده مىشود كه به جاى « ابنا » ، بر « ساجيان » تكيه دارند كه سپاهى مركب از آذربايجانيان در به در شده ، وابستگان به خاندانهاى فئودالى ورشكستهء « ساجى » بودند . خليفه نيز كه روز به روز در برابر نيروى خاندانهاى ايرانى ياد شده ضعيفتر مىشد بر سپاهيان « حجرى » تكيه مىكرد . براى شناخت گروههاى ساجى و حجرى و مصافيان ، ن .
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة پيشگفتار 9
مساهمون: أحمد بن محمد مسكويه الرازي
صپيشگفتار ٩