- « اى شاه كشان ، شما دو شاه را كشتهايد ، گمان دارم كه مرا نيز خواهيد كشت . » بارى ، فرخزاد از آن جا نرفت ، تا يزدگرد هم به دست خود نامهاى براى وى نوشت .
رونوشت آن [ 1 ] اين است :
- « اين نامهاى است براى فرّخزاد . تو يزدگرد و خاندان و فرزندان و پيرامونيان او را و آن چه را كه همراه خود آورده ، همه را به دست ماهويه دهگان مرو دادهاى . » و كسان را در اين باره بر او گواه گرفت .
پس ، نيزك به سوى حلبندان [ 2 ] كه جايى در مرو بود راهى شد و چون يزدگرد بر آن شده بود كه به ديدار نيزك رود ، ماهويه [ 3 ] بر نيزك راى زد كه با جامهء رزم به ديدارش نرود ، مبادا كه بد گمان شود و از او دورى جويد ، بهتر آن است كه با ساز و سرود و ابزار شادى رود .
نيزك همين كار كرد و اين چنين به سوى يزدگرد راهى شد و ماهويه در جاى خويش بماند .
نيزك سپاه خود را به چند گروه بهر كرده بود . سرانجام ، همين كه به يك ديگر نزديك شدند ، نيزك پياده به پيشواز يزدگرد رفت . يزدگرد كه خود بر اسب نشسته بود ، فرمود تا يكى از اسبان يدك را براى نيزك پيش بردند . نيزك بر نشست و به ميانهء اردوى يزدگرد آمد . در برابر يك ديگر ايستادند و نيزك در سخنانى كه پيش كشيد ، به يزدگرد گفت :
- « از دخترانت يكى را به من ده ، تا با تو يك رنگ شوم و در جنگ با دشمنانت در كنار تو باشم . » يزدگرد گفت :
- « اى سگ ، بر من گستاخ مىشوى ؟ » و نيزك دست به تازيانه برد و يزدگرد را بزد ، چنان كه يزدگرد فرياد كشيد :
- « نامرد نيرنگ زده است . » و از آن جا بگريخت . پس ياران نيزك شمشيرها را در ايشان به كار گرفتند و از ايشان بسيارى را بكشتند .
هامش
[ ( 1 ) ] در متن : و هذه نسخته . مقصود آن است كه اين همان نامه است بىكم و كاست ، هر چند از پارسى ميانه به تازى و اينك به پارسى امروز در آمده باشد .
[ ( 2 ) ] حلبندان : اين نام در نسخهء اياصوفيا ( نسخهء اساسى در تصحيح متن عربى ) و نيز در طبرى ( 5 : 2879 ) جز در حرف نون بىنقطه است . در نسخهء ملك : خلسدان . در حواشى طبرى : خلسدار .
[ ( 3 ) ] ماهويه : در اين جا و اندكى بعد : ابو نزار ، كه همان ماهويه است كه پدر نزار است .