[ پيمان آشتى در ميان پارسيان و احنف قيس ]
بارى ، پارسيان به نزد احنف آمدند و با وى سازش كردند و پيمانى در ميان ببستند .
گنجها و خواستهها همه را به وى بپرداختند و خود به شهرها و خان و مانشان بازگشتند ، چنان كه روزگارشان همچون بهترين روزهايى بود كه در زمان خسرو داشتهاند ، گفتى كه هم در كشور خود مىزيند ، جز آن كه مسلمانان با ايشان درست پيمانتر و دادگرتر بودهاند .
در جنگ با يزدگرد ، از دستاوردها به هر سوار همان بهر رسيد كه در قادسيه رسيده بود .
بارى ، خاخان چون از كار يزدگرد آگاه شد و بدانست كه احنف با سپاه اسلام از مرورود به سوى او برون شده است ، از بلخ برفت و از رود بگذشت . احنف برسيد و در بلخ فرود آمد و كوفيان را در خورههاى چهارگانهء آن جاى داد و خود به مرو بازگشت و در آن جا بماند و پيروزى بر خاخان و يزدگرد را به عمر بنوشت و پنج يك دستاورد جنگ را با فرستادگان خويش به نزد عمر فرستاد . [ 257 ]
[ سخنى كه در ميان شاه چين و پيك يزدگرد رفت ]
همين كه خاخان و با وى يزدگرد و خاندان خسروى و پيرامونيان از رود گذشتند ، با پيك يزدگرد برخوردند كه به نزد شاه چيناش فرستاده بود . از وى گزارش خواستند .
پيك گفت : چون با نامه و پيشكشهاى خسرو پيش شاه چين رفتم و پيام بگزاردم ، اينها را كه مىبينيد به ما دهش كرده است .
در اين جا ارمغانها را و نيز پاسخى را كه به نامهء يزدگرد نوشته بود به ايشان نشان داد .
شاه چين به من گفت :
- « نيك مىدانم كه بر پادشاهان است تا پادشاهان را در برابر كسانى كه بر آنان چيره آمدهاند يارى دهند . ليك مىخواهم تا كار اينان را كه شما را اين چنين از خاكتان برون راندهاند ، به من بازگويى . چه ، مىبينم كه از اندك بودن ايشان و فزونى شمارهء پارسيان سخن مىگويى . اين گروه اندك كه از آنان نام بردهاى ، به چنان پيروزى كه گفتهاى نرسند ، مگر به خوى پسنديدهاى كه در ايشان است و خوى نيكوهيدهاى كه در شماست . » گفتم : « هر چه مىخواهى بپرس تا پاسخ بازگويم . »