بگذشت و سوى اردوگاه بازگشت و سعد از كار او آگاه شد . كار وى بر پارسيان گران آمد و مسلمانان را شاد كرد . طليحه به ايرانيان گفته بود :
- « هميشه چيزى را براى آشفتگىتان داشته باشيد ! » [ 210 ] آن گاه ، دوباره و از نو ، سپاه بياراستند ، نه بدان گونه كه در سه روز گذشته چنان بودهاند . مسلمانان بر همان آرايش پيش بودند . سواران تازى بر پارسيان بتاختند و ناگهان دريافتند كه ايرانيان چندان سخت نمىگيرند و مىخواهند آرايشى ديگر گيرند .
يك صف و دو گوش را پيش داشتند . [ 1 ] و صفى را به دنبال آن بياراستند و صفهاى ديگرى نيز ، تا به سيزده صف رسيد كه در قلب و دو پهلوى سپاه بودند . سواران تازى تير به سوى آنان انداختند ، كه كارساز نبود . سپس گروههاى سواره به سواران پيوستند و قعقاع به سويى كه تير از آن سوى انداخته بودند پيش تاخت . مسلمانان با پرچمها ايستاده بودند .
قعقاع از سعد رواديد نداشت . اين بود كه سعد گفت :
- « خدايا ، اين لغزش را بر او ببخشا و يارىاش كن . دريغا بر تميميان در بازماندهء شب » .
سپس گفت :
- « راى همان است كه قعقاع زد . هر گاه سه تكبير گويم بتازيد . » همين كه تكبير نخست را بگفت اسديان تاخت آوردند و سعد گفت :
- « خدايا ، بر ايشان ببخشا و ياريشان كن . دريغا بر اسديان در بازماندهء شب . » سپس ، همگى تاخت آوردند و از سعد سر پيچيدند . قيس مكشوح كه در هيچ شب ، جز همان شب ، نجنگيده بود ، چون واپسين كس بود كه با هاشم آمده بود ، به سخن ايستاد و گفت :
- « دشمن مىخواهد كه انبوه و گران به سوى ما پيش خزد . راى ، راى سالار شماست .
نه آن كه سواران بتازند و پيادگان همراهىشان نكنند . » ياران گفتند :
هامش
[ ( 1 ) ] اين عبارت در طبرى نيز همين است . جز اين كه در طبرى به جاى « چيزى » ( امرا ) « مردى » ( امرءا ) آمده است . از سوى ديگر چنين مىنمايد كه روى سخن طليحه هم با تازيان باشد و به جاى ضمير « تان » ضمير « شان » درست باشد . چه توان كرد كه هم در طبرى ( 5 : 2329 ) و هم در تجارب الامم ضمير چنان است كه ترجمه شده است .