- « بر آنم كه جامه را به خود وى دهم . هر كه از كشتهء خويش چيزى گيرد ، هم از آن او است . » شبر ، آن جامه را به دوازده هزار بفروخت .
[ رويدادى ديگر ]
پيلان همين كه به شيوهء روز امارث بازگشتند و پراكندن گروههاى سپاه را از سر گرفتند ، سعد كس در پى پارسيانى كه اسلام آورده بودند فرستاد . پارسيان بيامدند و سعد از ايشان پرسيد :
- « پيل را چگونه از پاى درآرند ؟ » پارسيان گفتند :
- « خرطوم را ببريد و چشم را كور كنيد . كه بىخرطوم و چشم كارى از پيل ساخته نيست . » پس ، سعد به قعقاع و عاصم ، پسران مذعور گفت :
- « شما كار پيل سپيد را بسازيد . » و اين از آن روى بود كه پيلان با اينان اخت بودند . پيل سپيد در برابر آن دو بود .
به حمّال و ربّيل گفت :
- « شما كار پيل گر را بسازيد . » اين پيل در برابر اين دو بود .
اما قعقاع و عاصم دو نيزهء استوار و نرم برداشتند و با سواران و پيادگان به سوى پيل رفتند . به ياران همراه گفتند : [ 209 ] - « شما پيل را در ميان گيريد و گيجاش كنيد . » پيل به چپ و راست مىنگريست . مىخواستند كه گيج شود . همچنان كه پيل با كسان پيرامون سرگرم و درگير بود ، قعقاع و عاصم يورش بردند و دو نيزهء خود را در چشمان پيل سپيد فرو كردند . پيل خروشى برآورد و سرش را سخت بتكانيد و پيلبانان را بيفكند و خرطوم را بياويخت . در اين ميان ، قعقاع شمشير كشيد و خرطوم پيل را بيفكند و پيل بر كون بنشست . سپس ، پيل سواران را بكشتند .
اما حمّال و ربّيل ، از مسلمانان پرسيدند :