نخواهد بود زيرا فرمود شفيع مطاع نيست و هر شفيع زيردست نيست و شايد شفيع زيردست خواهش كند و دعاى او مستجاب شود و آيات ديگر در نبودن شفاعت براى كفار است نه براى مؤمنان چنان كه در آيات است
مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ
و نيز
لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى
.
و قيل في إسقاط المضارّ و الحقّ صدق الشّفاعة فيهما و ثبوت الثّاني له صلّى اللّه عليه و آله و سلّم لقوله ادّخرت شفاعتي لأهل الكبائر من أمّتي .
چنان كه اشاره كرديم بعضى گويند براى شفاعت زيادتى منافع نيكان است فقط و بعضى گويند براى اسقاط عذاب نيز هست و حق آن است كه هر دو شفاعت است و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود شفاعت خود را براى مرتكبان كبائر از امت خود ذخيره كردم و البته آن براى اسقاط عذاب است .
[ توبه ]
و التّوبة واجبة لدفعها الضّرر و لوجوب النّدم على كلّ قبيح أو إخلال بالواجب .
مسأله يازدهم توبه و پشيمانى از گناه واجب است به دو دليل : يكى آنكه دفع ضرر مىكند و اين دليل موافق مذهب مصنف تمام نيست زيرا كه قبول توبه و رفع عقاب را بر خدا واجب نميداند پس معلوم نيست توبه دفع ضرر كند تا واجب باشد .
دليل ديگر آنكه پشيمانى از هر كار قبيح و ترك هر واجبى واجب است و و مقتضاى مسلمانى است كه زشت را زشت بداند و نيكو را نيكو و از اينكه در عمل مخالفت كرده افسوس خورد .
و يندم على القبيح لقبحه و إلّا لا نتفت التوبة و خوف النّار إن كانت الغاية فكذلك و كذا الإخلال بالواجب .