نيست يعنى اگر كافر هم از دنيا برود مستحق ثواب است و گروه دوم گويند استحقاق در آخرت است و گروه سيم آنكه هنگام مرگ است و بر اين دو قول آن كه كافر مرد مستحق ثواب نيست و گروه چهارم گفتند هنگام طاعت مستحق ثوابند به شرط آنكه علم خدا تعلق گرفته باشد كه با ايمان ميميرند و اگر علم خدا به آن تعلق نگرفته استحقاق ثواب در آخرت است .
[ باطل بودن احباط ]
و الإحباط باطل لاستلزامه الظلم و لقوله تعالى
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ
.
مسأله هفتم در احباط و تكفير . بايد دانست كه در هيچيك از آيات قرآن احباط بمعنى اصطلاحى اهل كلام وارد نشده است مانند تيمم و غسل و آنها كه بآيات متضمن لفظ احباط و حبط تمسك كردند به اين جهات و نكات توجه ننمودند .
احباط آن است كه مكلف عملى صحيح بجا آورد مطابق شرائط و دستور الهى هنگامى كه از او عمل پذيرفته است و ثواب بر آن مترتب شده اما بسبب گناه متأخر ثواب به او ندهند با آنكه مستحق بود و تكفير آن است كه كسى نافرمانى خدا كند و مستحق عقاب شود و براى عمل ثواب استحقاق عقاب باطل شود و بعضى از اهل ظاهر و غير محقق آن را جائز شمارند اما محققان كه باصول مذهب مقيدند آن را باطل دانند و عمده سخن در احباط است يعنى باطل شدن ثواب نه تكفير لذا مؤلف بر احباط اكتفا فرمود .
جماعتى از معتزله كه احباط را جائز دانستند مانند ابو على گفتند چون گناه بيايد ثواب را محو مىكند و خود عقاب ميماند مانند ضدى كه ضد ديگر را ميبرد و ابو هاشم گفت محو ثواب يا محو نشدن به بيشتر بودن ثواب و عقاب است اگر عقاب گناه بيشتر است ثواب را باطل مىكند و به اندازه ثواب باطل شده از خود عقاب هم باطل مىشود و زائد آن ميماند و اگر ثواب بيشتر باشد عقاب را ميبرد و به اندازه عقاب از خود او باطل مىشود و زيادتى آن ميماند و اگر مساوى باشند نه عقاب ميماند و نه ثواب و اين قول