محال نيست .
مؤلف فرمود واجب و ممتنع باعتبار غير و نفرمود ممكن باعتبار غير زيرا كه امكان غيرى تصور نميشود . يعنى ممكن نيست چيزى ذاتا ممكن نباشد و بواسطه علت ممكن شود .
و يشترك الوجوب و الامتناع في اسم الضّرورة و إن اختلفا في السلب و الايجاب .
مسأله بيست و پنج - وجوب و امتناع هر دو را ضرورى گويند الا آنكه يكى وجودش ضرورت دارد و ديگرى عدمش
و كلّ منهما يصدق على الآخر إذا تقابلا في المضاف إليه .
واجب را ممتنع توان گفت و ممتنع را واجب چون آنكه وجودش واجب است نبودن او ممتنع است آنكه بودنش ممتنع است نبودنش واجب است و مقصود از مضاف اليه وجود يا عدم است . كه وجوب و امتناع را گاه اضافه بوجود ميكنيم و گاه بعدم .
و قد يؤخذ الإمكان بمعني سلب الضّرورة عن أحد الطّرفين فيعمّ الاخرى و الإمكان الخاص .
در منطق گفتهاند امكان دو قسم است امكان خاص و امكان عام . ممكن خاص آن است كه نه بودن آن ضرورت دارد نه نبودن آن مانند انسان كه باشد يا نباشد مساوى است .
و ممكن عام آن است كه بگوئيم فلان وجودش ضرورت ندارد و سخن از عدم نياوريم و يا بگوئيم فلان عدمش ضرورت ندارد و سخن از وجود نياوريم اگر گفتيم وجودش ضرورت ندارد دو قسم است يا مانند انسان است يا مانند شريك البارى چون وجود هيچيك ضرورت ندارد و اگر گفتيم عدمش ضرورت ندارد باز شامل انسان مىشود
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 34
مساهمون: العلامة الحلي
ص٣٤