و التحيّز .
مسأله دوازدهم - خداى تعالى حيز ندارد يعنى در مكان قرار نگرفته و اشاره حسى به او نتوان كرد كه در كدام طرف است . اين حكم براى حكما بديهى است زيرا كه خداى تعالى جسم نيست اما متكلمين كه جماعتى از ايشان مجسمهاند تحيز را براى او جائز دانستند بلكه بعضى براى او مكان و حيز ثابت كردند بالاى آسمانها و روى عرش اما نام جسم را براى او روا نداشتند و آنها كه موافق مايند و جسم و صورت براى او روا نميدارند گويند اگر خدا در مكان باشد خالى از حركت و سكون نيست و چنان كه در محل خود ملتزم شدند حركت و سكون دلالت بر حدوث مىكند پس بر خدا جائز نيست مكان تا حادث نشود .
و الحلول .
مسأله سيزدهم - واجب الوجود تعالى حلول در هيچ چيز نميكند و بعض نصارى گويند در مسيح حلول كرد و بعض صوفيه معتقد شدند در بدن عارف و اصل حلول مىكند و اين بعض البته از عوام صوفيهاند كه كلام رؤساى خويش را ندانستند و به هرحال هر كه گفته باشد باطل است چون اگر حلول بمعنى عروض باشد مانند حرارت و برودت و حركت اگر خداى در بدن عارف حلول كند متحيز و مجسم مىشود و آن صحيح نيست و اگر بمعنى تعلق باشد مانند تعلق نفس به بدن باز باطل است چون نفس مخصوص بيك بدن است و خداى تعالى اختصاص ندارد و اگر بمعنى تعلق علت بمعلول و تسلط و احاطه و قدرت و كمال استيلا و سلطنت او باشد بر قلوب عارفين اين نوع تعلق و احاطه را خداى تعالى به همه مخلوقات دارد و آن را حلول نگويند همچنين اگر مراد لطف و عنايت خاص باشد و البته مقصود خواجه عليه الرحمه در اين كتاب همان حلول بمعنى اول است مانند عروض حرارت و برودت و آن را باطل كرده است چون عوام صوفيه فكرشان به بيش از اين نميرسد .
و الاتّحاد .
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 407
مساهمون: العلامة الحلي
ص٤٠٧