مكعبى را ده در ده قسمت كرده باشند و شكل تقسيم شده پيش چشمشان حاضر باشد ممكن نيست . پس عدد كلى منقسم نيست كه هر واحد آن در جزئى از اجزاء دماغ قرار گيرد و مانند صفات جسمانى به تبع محل تقسيم شود .
و گفتهاند قوه واهمه و مدركات آن هم منقسم نميشوند مثلا دشمنى و دوستى و امثال آن كه در حيوانات هست نصف و ثلث ندارد مانند صورت عقليه و با اين حال گويند جسمانى است در جزئى از دماغ گرفته شايد صورت عقلى همچنين تقسيم نشود و در جزئى از دماغ باشد .
گوئيم در اين شبهه ، صورت جزئى خارجى دشمنى و دوستى با معنى كلى آن اشتباه شده است و آن هم عينا مانند گرسنگى و تشنگى است . طفل خرد گرسنگى را در معده احساس مىكند و تشنگى را همچنين در گلو و حالتى است در بدن و جسمانى اما گرسنگى كلى و مفهوم آن كه احتياج بغذاست ادراك نكرده و لفظ آن را نميداند و هرگاه ادراك كرد معنى گرسنگى كلى و مفهوم آن در معده و اعضاى بدن نيست بلكه در قوه عاقله است و نظير اين طفل محبت دارد نسبت بمادر خود و اين محبت فردى جزئى مشخصى است و جسمانى است يعنى حالتى است در قلب و دماغ و اعصاب اما معنى كلى محبت كه مشخص نيست و اختصاص بمادر و طفل ندارد هرگاه ادراك شود كلى است و در قلب و دماغ نيست بلكه در قوه عاقله است .
هرگاه كسى عضوى از بدنش درد دارد همان هنگام آن درد احساس جزئى است اما پس از بهبود معنى درد را كه مرد سالم تعقل مىكند و مشترك ميان او و هزاران مردم ديگر است كلى است و بايد بقوه عاقله غير جسمانى درك شود هر چند به ياد درد سابق عضو خود آيد اما اين چيز ديگر است و آن چيز ديگر و متلازم با يكديگر نه عين يكديگر و نيز اگر كسى خواهد درست معنى واهمه و معانى جزئى را ادراك كند و فرق آن را با قوه عاقله و ادراك كلى بگذارد تصور كند كه وقتى خودش خشمگين است رويش برافروخته و چشمش سرخ شده و قلبش در طپش و دندان ميفشارد و همه اينها
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 253
مساهمون: العلامة الحلي
ص٢٥٣