تقابل چهار قسم است : اول تقابل ايجاب و سلب يعنى ثابت بودن و نبودن و اين تقابل در اشياء خارجى نيست بلكه در معنى ذهنى است يا در قول چون يكى از آنها هرگز در خارج از ذهن فرد و مصداق ندارد و مراد از عقد در كلام مؤلف عقد ذهنى است . مثلا جماد حيوان است يا حيوان نيست ، جماد حيوان در خارج نيست .
دوم - تقابل عدم و ملكه . آن هم بمعنى ثابت بودن و نبودن است يا دارا بودن و فاقد بودن اما هر دو طرف متقابل در خارج از ذهن هم يافت ميشوند چون ثابت بودن در حقيقت و واقع هست و ثابت نبودن را هم در موضوع موجود محقق خارجى فرض ميكنيم مانند كور و بينا و دانا و نادان و كر و شنوا ، كور و نادان و كر انسان موجود در خارجاند و غالبا شرط ميكنند بايد موضوع قابل باشد و ديوار يا سنگ را كور و كر نگويند .
سيم ضدين . دو معنى وجوديند كه با هم جمع نميشوند در يك موضوع و يك زمان مانند سياهى و سفيدى .
گاه باشد كه دو معنى با هم جمع نشوند و ميان آنها نهايت دورى نباشد مانند سفيدى و زردى و آن را هم ضدين گويند و تحقيق آنست كه تضاد را تخصيص دهيم به آنكه غايت دورى باشد ميان آنها .
اما در عدم و ملكه تحقيق آن است كه تعميم دهيم و در موضوع شرط قابليت نكنيم .
پس تحقيق در ضدين تخصيص است و در عدم و ملكه تعميم و مشهور در ضدين تعميم است و در عدم و ملكه تخصيص برعكس يكديگر و به هرحال اگر بعضى از افراد تقابل داخل چهار نوع نباشند از آن استبعاد نبايد داشت .
چهارم - تضايف ميان دو معنى وجودى است كه تصور هر يك توقف بر تصور معنى ديگر دارد مانند پدر و پسر .
و يندرج تحته الجنس باعتبار عارض .
مراد از جنس تقابل است چون تقابل چهار نوع دارد و با آنكه از همه انواع اعم است از جمله تضايف ، خود يكى از انواع تضايف است از جهت آنكه تضايف جنس است و اعم
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 113
مساهمون: العلامة الحلي
ص١١٣