مىگويد : تو را به رها كردن او امر نمىكنم و به او نيز دستور نمىدهم كه به جهت تو حبس شود . « 1 »
2 . شيخ مفيد : اگر شاهدان مدّعى در محلى دور باشند ، مىتواند تا زمان حضور شاهدها از مدّعى عليه درخواست كفيل كند و حقّ حبس كردن او يا ملازمه و همراهى با او را ندارد . امّا اگر براى حضور شاهدها موعد معيّنى قرار ندهد ، نمىتواند از مدّعى عليه كفيل مطالبه نمايد و اصولا كفالت جز تا تاريخ و موعد معيّنى جايز نخواهد بود . « 2 »
3 . شيخ طوسى : اگر خوانده ادّعاى مدّعى را انكار كرد ، از او سؤال مىكند : آيا شاهدى بر ادّعاى خوددارى ؟ . . . و اگر گفت : آرى ، ولى حاضر نيست . به او مىگويد :
شاهدان خود را حاضر كن . پس اگر پذيرفت ، منتظر مىماند و به بررسى موارد ديگر مىپردازد تا او شاهدهاى خود را بياورد . اگر مدّعى بگويد : نمىتوانم شاهدها را حاضر نمايم ، براى او مدت زمانى را تعيين مىكند تا در اين مدت شاهدهاى خود را حاضر كند و از طرف مقابل نيز كفيل مىگيرد . اگر در مدت تعيين شده شاهدها را بياورد ، به قضيّه رسيدگى مىكند و اگر در زمان سررسيدن موعد معيّن نتواند شاهدها را معرفى و حاضر كند ، طرف مقابل نيز از قيد كفالت خارج مىشود . « 3 »
4 . همو : اگر كسى ادّعا كند كه حقّى بر عهدهء ديگرى دارد و طرف مقابل اين ادّعا را انكار نمايد و مدّعى بگويد : من شاهد دارم ، ولى غايب است ، در اين صورت نه همراهى و ملازمت با مدّعى عليه و نه مطالبهء كفيل از او تا زمان حضور شاهدها واجب نمىشود .
شافعى نيز چنين فتوايى دارد ، ولى ابو حنيفه مىگويد : مىتواند از او كفيل بخواهد يا او را همراهى و ملازمت كند . « 4 »
5 . ابن برّاج : . . . آن چه گذشت در موردى بود كه شاهد حاضر باشد ، ولى اگر غايب باشد ، حاكم به او مىگويد : نمىتوانى با او همراهى و ملازمت كنى يا اينكه از او طلب كفيل نمايى ؛ تنها مىتوانى از او سوگند بخواهى يا اينكه تا زمان حاضر كردن شاهد ، او را رهاسازى ؛ گفته شده است كه مىتواند او را ملازمت و همراهى كند يا تا زمان حضور شاهدها از او مطالبهء كفيل نمايد . آن چه در ابتدا آمد ، ظاهرتر و صحيحتر به نظر مىرسد ،
هامش
( 1 ) . مختلف الشيعة ، ج 8 ، ص 376 ، مسألهء 4 .
( 2 ) . مقنعه ، ص 733 .
( 3 ) . نهايه ، ص 339 .
( 4 ) . خلاف ، ح 6 ، ص 237 ، مسألهء 36 .