تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المراقبات في أعمال السنة (فارسى) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
تبديل شدن برادرانتان به خوك و ميمون نمىگذرد . سخنان اين جوان بر آنان اثر گذاشت و از مباهله منصرف شدند . راوى مىگويد : اسقف برادر دانشمندى بنام « منذر بن علقمه » داشت و آنان او را با اين عنوان مىشناختند . وقتى ديد كار به اينجا رسيده و آنان در مورد كارى كه مىخواستند انجام دهند ، به ترديد افتاده‌اند ، دست « سيد » و « عاقب » را گرفته و گفت : مرا با اين دو تنها گذاريد . آنگاه رو به آنان كرده و گفت : پيشقراول قبيله كه در پى آب و علف جلوتر حركت مىكند ، هيچگاه به قوم خود دروغ نمىگويد . من از روى خيرخواهى مىگويم به خودتان كمك كنيد و خود را نجات دهيد و الا خود و ديگران را نابود مىكنيد . گفتند : بگو ، كه تو امين و درستكارى . گفت : به خوبى مىدانيد كه هيچگاه قومى با پيامبرى مباهله ننموده ، مگر اين كه نابود شده است . شما و تمام عاقلانى كه با شما هستند و از مطالب كتاب آسمانى اطلاع دارند مىدانند كه همين شخص يعنى ابا القاسم ، محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، همان كسى است كه پيامبران مژدهء آمدن او را داده‌اند . مطلب ديگرى نيز هست كه بايد از آن ترسيد . پرسيدند : چه چيزى ؟ گفت : بنگريد كه نزديك است ستارهء ثريا بر زمين فرو آيد ، درختان سر خم كرده و پرندگان در مقابل شما صورت بر زمين گذاشته و بالهاى خود را روى زمين پهن نموده و شكم آنها خالى شده است . و نشانه‌هاى ديگر نزديك شدن عذاب را در روى زمين ببينيد . به لرزش كوهها و دودى كه پخش شده و ابرهاى پراكنده در وسط تابستان و