داود ، نشد كه بنده اى از بندگانم مرا رها كرده به كسى از آفريده هاى من توسل جويد و او را چنان بشناسم مگر آنكه دست وى را از وسيله هاى آسمانى كوتاه كردم و زمين را زير ( پاى ) او فروبردم » .
و موسى بن جعفر گفت : حدثنى ابى ان موسى بن عمران قال : يا رب اى عبادك شر ؟ قال : الذى يتهمنى . قال : يا رب و من عبادك من يتهمك ؟ قال : نعم الذى يستجيرنى [ 1 ] ثم لا يرضى بقضائى .
« پدرم مرا خبر داد كه موسى بن عمران گفت : اى پروردگار من ، كداميك از بندگانت بدتر است ؟ گفت : آنكه مرا متهم مىكند ( به من بدگمان است ) . گفت :
اى پروردگار من ، مگر در بندگانت كسى هست كه تو را متهم كند ؟ گفت : آرى آن كس كه از من فريادرسى مىخواهد [ 2 ] سپس به حكم من راضى نمىشود .
موسى بن جعفر را هجده پسر و بيست و سه دختر بود ، پسران ( عبارت بودند از ) :
على رضا ، ابراهيم ، عباس ، قاسم ، اسماعيل ، جعفر ، هارون ، حسن ، احمد ، محمد ، عبيد الله ، حمزه ، زيد ، عبد الله ، اسحاق ، حسين ، فضل و سليمان .
موسى [ بن ] جعفر وصيت كرد كه دخترانش شوهر نكنند و هيچيك از آنان شوهر نكرد مگر ام سلمه كه در مصر به ازدواج قاسم بن محمد بن جعفر بن محمد در آمد و در اين باره ميان قاسم و خويشانش جريان سختى پيش آمد تا آنجا كه قاسم قسم خورد كه جامه از وى دور نكرده و جز آنكه او را به حج برد منظورى نداشته است .
رشيد در همين سال 183 براى پسرش ( عبد الله ) مامون به وليعهدى پس از محمد بيعت كرد و از همه مردم حتى بازاريها براى وى بيعت گرفت و ميان بيعت [ براى مامون ] و بيعت براى محمد هشت سال ( فاصله ) بود . رشيد مامون و محمد را
هامش
[ 1 ] ن : يستخيرنى .
[ 2 ] ن : آن كس كه خير خود را از من مىخواهد .