افريقا را اداره مىكند و رشيد هم حكومت را بوى سپرد و حكومت او و فرزندانش تا امروز دوام يافت .
رشيد مولاى خود عباس بن سعيد را والى يمن قرار داد ، پس مردم يمن از دست وى بفرياد آمدند و رفتارهاى زشتى از وى نقل شد ، پس رشيد او را برداشت و بجاى وى ابراهيم بن محمد بن ابراهيم امام را بر سر كار آورد ، سپس او را هم عزل كرد و عبد الله مصعب زبيرى را به كار گماشت ، پس او را برداشت و احمد بن اسماعيل بن على را بجاى وى نهاد ، سپس او را عزل كرد و مولاى خود حماد بربرى را حكومت يمن داد ، پس حماد بر مردم يمن بيداد كرد و بر آنان سخت گرفت .
در سال 179 هيصم بن [ عبد المجيد ] همدانى در يمن شوريد و بر آن ( ناحيه ) تسلط يافت و پناهگاهش در كوهى بنام « مسور » [ 1 ] بود و عمر بن ابى خالد حميرى كه در عشتان [ 2 ] اقامت داشت و صباح كه مقيم ناحيه اى بنام حراز [ 3 ] بود ، با وى همراه بودند ، و با حماد بربرى روبرو شدند و ميان آن دو جنگهايى روى داد كه بيست و چند هزار از مردم در آنها كشته شدند و حماد عمر بن ابى خالد را اسير گرفت و او را نزد رشيد فرستاد و جنگ ميان حماد و هيصم نه ماه ادامه يافت ، سپس مردى از مردم بومى نزد حماد آمد و بوى خبر داد كه هيصم از قلعه خود فرود آمده و به منظور تجسس اخبار بهيئتى ناشناس بيكى از قريه ها رفته است ، پس همراه وى فرماندهى را بنام حراد بان قريه فرستاد تا هيصم را گرفت ، هيصم گفت : به خدا قسم كشته شدن چيزى است كه آن را ناپسند نمىشمارم ، و مردان جز براى مرگ و كشته شدن آفريده نشدهاند . پس حماد او را بر شترى سوار كرد و وارد صنعاء كرد و سپس او را نزد رشيد فرستاد و ضمن اشعارى طولانى براى وى سرود :
فشفا ما لا شهته
النفس تعجيل الفراق [ 4 ]
هامش
[ 1 ] بر وزن منبر
[ 2 ] شهرى در سرزمين سعده .
[ 3 ] مخلافى در يمن نزديك زبيد .
[ 4 ] ب ، ن :فشفاء ما لا تشتهيه
النفس تعجيل الفراق