و پسر زبير با همراهان خود ، و نجدة بن عامر حرورى ، و پرچم بنى اميه . مساور بن هند بن قيس گفته است :
و تشعبوا شعبا فكل قبيلة [ 1 ]
فيها امير المؤمنين [ 2 ]
« چنان شعبه شعبه شدند كه در ميان هر قبيله اى خليفه اى بود [ 3 ] » .
عبد الله بن زبير برادر خود مصعب بن زبير را به عراق فرستاد و او در سال 68 به عراق آمد و مختار با او نبرد كرد و ميان ايشان جنگهايى مشهور روى داد و مختار از اسهالى كه داشت سخت رنجور بود ، و چهار ماه در جنگ با مصعب پايدارى كرد ، سپس ياران او پنهانى در مىرفتند تا آنكه با چند نفرى باقى ماند و به كوفه رفت و در قصر فرود آمد ، و هر روز بيرون مىآمد و در بازارهاى كوفه با آنان به سختى مىجنگيد و سپس بقصر بازمىگشت . عبيد الله بن على بن ابى طالب همراه مصعب بن زبير بود و مصعب بمردم چنين مىگفت : اى مردم ، مختار بسيار دروغگو است و شما را فريب مىدهد كه او را بخونخواهى آل محمد قيام كرده است با اينكه اين صاحب خون ، يعنى عبيد الله بن على را عقيده بر آن است كه او در گفتار خويش باطلى مىپروراند .
سپس روزى مختار بيرون آمد و پيوسته با آنان نبرد كرد ، سختترين نبردى كه مىشود ، تا آنكه كشته شد و يارانش كه هفت هزار مرد بودند [ 4 ] بقصر در آمدند و بدان پناه بردند ، مصعب بانان امان داد و براى ايشان امان نامه اى با محكمترين عهد و پيمانها نوشت و باطمينان آن بيرون آمدند ، پس آنان را يك نفر يك نفر پيش داشت و همه را گردن زد و اين يكى از پيمانشكنيهاى معروف و مشهور اسلام است . آنگاه اسماء دختر نعمان بن بشير ، زن مختار بن ابى عبيد را دستگير كرد و به او گفت : درباره مختار بن ابى عبيد چه مىگويى ؟
گفت : مىگويم كه او پرهيزگارى پاكيزه و روزه دار بود .
هامش
[ 1 ] ظ ، جزيرة .
[ 2 ] و منبر .
[ 3 ] و منبرى .
[ 4 ] طبرى ج 4 ص 577 ، شش هزار نفر .