زيباييهاى خواهر عمرو را در شعر خود بازمىگفت و بطور شرمآورى او را ياد مىكرد .
از شعرهاى اوست در هجو عمرو :
ان شرار الملوك قد علموا
طرا و ادناهم من الدنس
عمرو و قابوس و ابن امهما
من يأتهم للخنا بمحتبس
يات الذى لا تخاف سبته
عمرو و قابوس قينتا عرس
يصبح عمرو على الامور و قد
خضخض ما للرجال كالفرس [ 1 ]
« مردم همه دانستهاند كه بدترين پادشاهان و نزديكترشان بناپاكى ، عمرو و قابوس و پسر مادرشان است . كسى كه با خوددارى از فحش و ناسزا نزدشان رود ، نزد كسى مىرود كه از ننگش باك نيست . عمرو و قابوس دو ( كنيز ) خواننده عروسى هستند ، عمرو در حالى كه چون ستوران شهوترانى مىكند ، زمام امور را بدست دارد . » متلمس كه همراه طرفه [ 2 ] بود او را بر هجو عمرو كمك ميداد ، پس عمرو [ به آن دو ] گفت : ماندن شما بدرازا كشيد و مرا مالى موجود نيست ليكن به عامل خود در بحرين نوشتم تا بهر يك از شما صد هزار درهم بدهد . پس هر كدام نامه اى از عمرو گرفت و متلمس در كار عمرو بدگمان شد و چون بنهر حيره رسيدند غلامى از بنى عباد را
هامش
[ 1 ] اين اشعار در ديوان طرفه ( العقد الثمين ) نيست و فقط در ص 185 جزء اشعار منسوب به طرفه چند شعرى مناسب با اين اشعار نقل شده است :ككلب طسم و قد ترببه
يعله بالحليب فى الغلس
ظل عليه يوما يفرفره
الا يلغ فى الدماء ينتهس
اضرب عنك الهموم طارقها
ضربك بالسيف قونس الفرس[ 2 ] طرفه : عمرو بن عبد بن سفيان بكرى عبسى از قبيله بكر بن وائل خواهرزاده متلمس و از گويندگان « قصائد سبعه معلقه » است ، وفات او و متلمس : جرير بن عبد المسيح در سال 550 ميلادى بوده است .