قسمت الدهر فى زمن رخى
كذاك الدهر يعدل او يجور
من الزمرات اسبل قادماها
فضرتها مركنة درور
لعمرك ان قابوس بن هند
ليخلط ملكه نوك كثير
لنا يوم و للكروان يوم
تطير البائسات و لا نطير
فاما يومهن فيوم سوء
تطاردهن بالخسف الصقور
و اما يومنا فنظل ركبا
وقوفا لا نحل و لا نسير [ 1 ]
« كاش ما را بجاى عمرو ، ( گاو يا گوسفند ) شيردهى بود كه پيرامون خانه ( خيمه ) ما صدا مىكرد . از گوسفندان ( و گاوهاى ) كممو كه از دو پستان پيشينش شير مىريزد و مايه دانش بزرگ و پيوسته شيردهنده است . بجانت كه قابوس پسر هند ، پادشاهيش با احمقى فراوانى آميخته است . روزگار را در زمان خوشى بخش كرده اى ، رسم روزگار همين است ، يا داد مىكند يا بيداد . ما را روزى است و ( مرغ ) كاروانك را روزى ، بيچاره ها پرواز مىكنند و ما پرواز نمىكنيم . اما روز آنها پس روز بدى است ، چه بازها بر آنها حمله مىبرند ، آنها را بخوارى مىكشند . اما روز ما ، پس ما پيوسته سوار و پابرجاييم ، نه فرود مىآييم و نه ميرويم . » پيوسته طرفه او و برادرش قابوس را هجو مىگفت و بزشتى نام مىبرد ،
هامش
[ 1 ] در ترجمه اين اشعار ترتيب صحيح آن را رعايت كردهام نه ترتيب كتاب را . در ماخذ ديگر بجاى « حجرتنا » در شعر اول « قبتنا » است و شايد درست همان باشد . ( العقد الثمين ص 64 : اشعار 1 ، 5 ، 2 ، 4 ، 6 ، 7 ، 8 ، از قصيده 7 ) و شعر سوم كه در اينجا نيست اين است :يشاركنا رخلان فيها
و تعلوها الكباش فما تنور( شعراء النصرانيه ص 305 ، ناسخ جلد عيسى ص 403 ) . خ ل : حجرتنا : قبتنا . كذاك الدهر يعدل : كذاك الحكم يقصد . فضرتها : و ضرتها . فيوم سوء : فيوم نحس . بالخسف : بالحدب . لا نحل و لا : ما نحل و ما .