وزرا آمده است ولى او مردى منيع الطبع و توانگر بود و مدح را به خاطر گرفتن صلات و جوايز نمىسرود . چنان كه حنا الفاخورى ( تاريخ ادبيات زبان عربى ، ص 491 ) اديب معاصر عرب گويد : مدايح او وسيله اى بود براى رسيدن به اغراض سياسى و همراهى با جريان احوال . همچنين ، نزديك شدنش به وزرا و ملوك براى منافع مادى نبود بلكه مىخواست در مشكلات سياسى به عنوان زعيمى صاحب اهميت شركت داشته باشد و حتى روزى بر تخت خلافت فرا رود . در اين راه به موفقيتهايى نايل آمد ، چنان كه توانست ميان حجاز و عراق و ايران و عراق و شام و عراق مناسباتى برقرار كند . رضى ، در يكى از مدايح خود ، القادر بالله را در روزى كه بار عام داده بود و بيشتر حاضران ، حجاج خراسان بودند ، چنين مىستايد :
و برزت فى برد النبي و للهدى
نور على اسرار وجه مشرق . . .
و در پايان قصيده گويد :
عطفا امير المؤمنين فانّنا
فى دوحة العلياء و لا نتفرق
ما بيننا يوم الفخار تفاوت
ابدا كلانا فى المعالى معرق
الا الخلافة ميّزتك فاننى
انا عاطل منها و انت مطوق
( ديوان ، ص 42 ) شريف رضى در روز ششم محرم سال 406 ديده از جهان فرو بست . او را در خانه اش ، در محلهء كرخ بغداد - كه ساكنان آن همه از شيعيان بودند - به خاك سپردند .
با دفن او همهء آمال و آرزوهاى گسترده اش به خاك رفت . هنگام تجهيز و حمل جنازه اش برادرش علم الهدى ، سيد مرتضى ، به مشهد امام موسى الكاظم پناه برد زيرا تاب ديدن جنازهء او را نداشت .
رضى در علوم قرآنى ، تعمقى شگرف داشت و در كلام و لغت و نحو متبحر بود .
وى ، مكانى را به نام « دار العلم » ترتيب داده بود و جمعى از طالبان علم در آنجا درس مىخواندند و او ما يحتاج آنها را از دارايى خود مىپرداخت .
از آثار اوست : مجازات الآثار النبويه و ديگر حقايق التأويل و متشابه التنزيل و ديگر