تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 671

مساهمون:

ص٦٧١
يا تاركين عيادتى بتعمّد * إن تمرضوا لا تعدموا منّى القضا
و صفرى در پاسخ سرود [ 1 ] :
شكوى الامير لما شكاه مودّع * احشائنا و قلوبنا جمر الغضا فانهص بمجد انت محيى رسمه * فالمجد ليس بناهض او تنهضا
.

659 - عبد الله بن عبد العزيز البكرى [ 2 ]

ابو عبيد اندلسى . وى اميرى بود در ساحل كورهء لبله و فرمانرواى جزيرهء شلطيش ، شهر كوچكى از اشبيليه بر ساحل دريا . او از خاندانهاى بزرگ و صاحبان نعمت در اندلس بود . ابن عبّاد صاحب اشبيليه بر قلمرو او تاخت آورد و او به قرطبه پناه برد . سپس به محمد بن معن صاحب المريه پيوست . وى او را گرامى داشت و راتبه‌اى كرامند براى او معين كرد . ابن خاقان گويد : در مجلس ابن منظور او را ديدم ، من تازه جوانى بودم ، او را موى سپيد شده ، سال عمرش به هفتاد رسيده بود . ملوك اندلس آثار او را به يكديگر هديه مىدادند . وى همواره باده مىنوشيد چنان كه از مستى به هوش نمىآمد . چون ماه رمضان رسيد ، هوس باده داشت ولى بيم آن داشت كه سخن‌چينان پرده از رازش برافكنند . پس نديمان خود را مخاطب ساخت و گفت [ 3 ] :
خليلى انّى قد طربت الى الكأس * و تقت الى شمّ البنفسج و الآس فقوما بنا نلهو و نستمع الغنا * و نسرق هذا اليوم سرا من الناس
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : شكوه كردن امير در دل ما آتشى سوزنده زد . پس برخيز كه تو زنده‌كنندهء رسم مجد و بزرگى هستى و مجد و بزرگى از جاى برنخيزد مگر آنكه تو برخيزى . [ 2 ] المختصر ، و بنگريد به الصلة 1 : 277 ، الذخيرة 2 : 232 ، قلائد العقيان : 615 ، حلة السيراء 2 : 180 ، المغرب 1 : 347 ، الخريدة ( قسم المغرب ) 3 : 475 ، سير الذهبى 19 : 35 ، الوافى 17 : 290 . [ 3 ] اى دو دوست من ، من به جام باده مشتاق شده‌ام و به بوييدن بنفشه و مورد . پس برخيزيد تا به لهو پردازيم و به آواز مغنى گوش دهيم و اين روز را نهانى از مردم بدزديم . الذخيرة 2 : 238 .