و گريه بپردازد و بگويد واى از اين بىحيائى ، واى از اين فضاحت ، اين پروردگار و آقا و منعم من و پادشاه پادشاهان ، و جبار جبابره ، و بزرگوارترين بزرگواران مرا به ياد خود دعوت مىكند و به مجالست و انس با خود فرا مىخواند در حالى كه او ملك الملوك ، و بىنيازترين بىنيازان ، و خداوند زمين و آسمان است ، و من از قبول اين كرامت عظمى ، سر باز مىزنم در حالى كه من ذليلترين ذليلان ، و از هر جهت فقير و بىچيز ، بلكه فقر محض ، و مرهون نعمتهاى او ، و موجود بعنايت او ، و زنده به حيات او ، و روزى داده شده به نعمتهاى او ، و مقصر و جانى در خدمت او هستم .
و اگر حلم و بردبارى او نبود چه بر سر من مىآمد ؟ و حال آنكه او مرا مهلت داده و عيوب مرا پوشيده داشت ، و بمعرفت خود مرا اكرام نمود و به راه طاعت خود مرا هدايت نمود ، و راه دستيابى به كرامت خود را برايم هموار ساخت ، و راه تقرب و نزديكى به خود را برايم آماده نمود ، و با نعمتهاى پى در پى كه بر من ارزانى داشت در پى دلجوئى من بر آمد ، و براى حضور مجلس كرامت او و انس با مناجات او ، گرامىترين خلق ، و محبوبترين بندگانش را مأمور دعوت من نمود ، و در اين راه به نعمتى غير نعمت ديگر و كرامتى فوق كرامات ديگر قناعت ننمود بلكه تا آنجا پيش رفت كه هر شب فرشته اى را براى دعوت من فرستاده اما من در قبال اين همه بزرگوارى و احسان ، اسائه درب نمودم ، و به بد - رفتارى پرداختم ، و بر انجام آنچه كه موجب خشم و غضب او مىشود حريص گشتم ، و با اينكه روزى او مىخوردم ، و بر خوان نعمت او نشسته بودم ، به معصيت او پرداختم و با همهء اينها باز خود را هم از او طلبكار
اسرار الصلوة ( فارسي ) — صفحة 489
مساهمون: رضا رجب زاده
ص٤٨٩