رفتم تا آن حضرت را بيدار كنم چون ايشان را حركت دادم ديدم همچون چوب خشك شده اى است گفتم انا للَّه و انا إليه راجعون . امير المؤمنين عليه السّلام از دنيا رفت و بخانهء آن حضرت رفتم ، و فاطمه عليها السّلام را از اين امر آگاه ساختم فرمود اين حالتى است كه از ترس خدا هر شب بر او عارض مىشود پس اندكى آب بچهره اش بپاشيدم به هوش آمد و به من نگريست در حالى كه من مىگريستم فرمود چه چيز باعث گريهء تو شده اى أبو درداء گفتم آنچه را كه مىبينم شما به خود روا ميدارى فرمود : اى أبو درداء پس حالت چگونه خواهد بود اگر مرا ببينى در حالى كه به حساب فرا خوانده شدهام و گناهكاران عذاب را مشاهده كنند و از ديدن ملائكهء غلاظ و شداد ، و شعلههاى آتش مرا وحشت فرا گيرد پس در پيشگاه ملكى جبار بايستم در حالى كه حياء و شرمسارى مرا فرا گرفته و اهل دنيا به حال من ترحم كنند آن هم در پيشگاه كسى كه هيچ چيز بر او پوشيده نيست ، اگر مرا در آن حال ببينى بيشتر بر من رحم مىآورى ، ابو درداء ميگويد به خدا سوگند كه من چنين چيزى از احدى از اصحاب رسولخدا صلَّى اللَّه عليه و آله نديدم .
و روايت شده كه در غزوه بنى المصطلق بود كه شبانگاهى آيهء اول سورهء حج بر پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله نازل شد و مسلمين در حال حركت بودند ، پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله ندا داد و مردم را بتوقف امر نمود تا اينكه گرد پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله جمع شدند حضرت آيه را بر آنها قرائت فرمود ، راوى مىگويد من هيچگاه چون آن شب آن قدر گريه كننده نديدم ، چون صبح نمودند زين را از چهار پايان بر نمىگرفتند و خيمهها را به پا نمينمودند و مسلمانان را مىديدى كه يا گريه مىكنند و يا محزون و غمگين بفكر فرو رفتهاند .
الخ .
اسرار الصلوة ( فارسي ) — صفحة 215
مساهمون: رضا رجب زاده
ص٢١٥