اتحرقنى بالنّار يا غاية المنى * فاين رجائى منك و اين مخافتى
اى آنكه براى اداء هر حاجتى به تو اميد ميرود ، من شكايت گرفتاريم را بنزد تو آوردهام پس بر شكوهام ترحم فرما ، اى نهايت اميد من توئى كه غم و اندوه مرا بر طرف ميكنى ، پس گناهانم را ببخشاى و حاجتم را بر آور ، توشهء را هم اندك است و مرا به منزل نميرساند ، نميدانم بر كمى زاد و توشه بگريم و يا بر اين سفر طولانى ، با اعمال قبيح و زشتى بنزد تو آمدهام ، و در ميان خلق بنده اى به گناهكارى من نيست ، آيا مرا به آتش مى - سوزانى اى نهايت آرزوى من ، پس آن اميدواريم به تو چه مىشود و آن ترسم از تو كجا ميرود .
اصمعى مىگويد اين ابيات را تكرار مىفرمود تا آنگاه كه از حال رفت من نزديك او شدم تا ببينم او كيست ديدم او زين العابدين على - ابن الحسين عليه السّلام است پس سر او را در دامن گرفتم و شروع بگريه نمودم قطرهء اشكى از چشمم بر صورت آن حضرت افتاد ، آن حضرت چشمانش را باز كرد و فرمود اين كيست كه مرا از ياد خدايم باز داشت گفتم بندهء تو و بندهء اجداد تو اصمعى است اين چه گريه و ناله و آه و زارى است ، در حالى كه شما از اهل بيت نبوت و خاندان رسالت هستى و از زمرهء كسانى هستى كه خداوند دربارهء آنها فرمود :
إنَّما يُريْدُ اللَّه لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الَّرِجْسَ اهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيْرا . 33 : 33 اينست و جز اين نيست كه خدا اراده فرموده كه رجس و ناپاكى را از شما اهل بيت ببرد و شما را پاكيزه گرداند .