تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الصلوة ( فارسي ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
رسولخدا صلَّى اللَّه عليه و آله در سايهء درختى ايستاده بود ناگاه مردى را ديد كه آمد و جامه هايش را بيرون آورد و بر روى ريگهاى داغ بيابان شروع به غلطيدن نمود و چهره و شكم و پشت خود را به روى ريگها مينهاد و مىگفت اى نفس بچش ، آن عذابى كه خدا برايت آماده نموده خيلى سختتر از اين است كه من به تو مىچشانم و پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله به اين منظره مينگريست ، سپس آن مرد لباسهاى خود را پوشيد كه برود پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله با دست به او اشاره نمود و او را نزد خود خواند و به او فرمود اى بندهء خدا تو امروز كارى كردى كه هيچكس را نديده‌ام كه چنان كند آن مرد گفت ترس از خدا مرا بر اين كار وا داشت ، پس به نفسم گفتم بچش كه آنچه نزد خدا است از اين سختتر و بزرگتر است . پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود تو همان گونه كه حق ترس از خدا است از او ترسيدى و خدايت بوجود تو بر اهل آسمان مباهات مىكند . سپس رو باصحاب خود نمود و فرمود : اى كسانى كه در اين جا حاضر هستيد نزديك اين دوست خود شويد تا براى شما دعا كند پس نزديك او شدند او گفت : بارالها امر ما را بر هدايت قرار ده و تقوى را توشهء ما گردان و بهشت را منزل ما فرما . و حكايت شده كه اويس قرنى رحمة اللَّه عليه در مجلس وعظ حاضر مىشد و از سخنان آن كس كه سخن مىگفت مىگريست و چون نام آتش مىشنيد فريادى ميزد و بر پا مىشد و شروع به دويدن مىنمود و مردم در پى او روان مىشدند و مىگفتند ديوانه ، ديوانه . و امير المؤمنين على عليه السّلام خوف و ترس شيعيان خود را در آن خطبهء معروف خطاب به همام بيان نموده و مىفرمايد : پس اگر نبود اجل معينى كه براى آنها معين شده لحظه اى ارواح
اسرار الصلوة ( فارسي ) — صفحة 208 | رضا رجب زاده / ميرزا جواد آغا الملكي التبريزي