هائى از آتش را خاموش مىكند ، و باز روايت شده كه هيچ مؤمنى نيست كه از ترس خدا قطرهء اشكى و لو باندازهء سر مگسى بر چهره اش جارى شود مگر اينكه خدا او را بر آتش حرام سازد .
و روايت شده كه هر گاه قلب مؤمن از خوف خدا بلرزد گناهانش همچون برگ درخت كه از شاخه بر گيرند ميريزد .
و از امام باقر عليه السّلام رسيده كه فرمود : امير المؤمنين على عليه السّلام آنگاه كه در عراق بود روزى پس از نماز صبح بموعظه پرداخت و از خوف خدا گريست و ديگران را هم بگريه انداخت سپس فرمود :
به خدا سوگند كه از عهد خليلم رسولخدا صلَّى اللَّه عليه و آله اقوامى را به ياد دارم كه صبح مىنمودند و شب ميكردند در حالى كه چهرهها گرفته ، و احوالشان پريشان و شكمها از گرسنگى به پشت چسبيده و پيشانى آنها بر اثر سجده چون زانوى شتر ميبود شب را در حال سجده و قيام براى پروردگارشان بروز مىآوردند گاهى مىايستادند و گاهى پيشانى به خاك مىنهادند و با خداى خود سرگرم گفتگو و مناجات بودند و آزادى خويش را از آتش از او ميخواستند سوگند به خدا با همهء اين احوال آنها را ميديدم كه بيمناك و هراسانند .
و در بعضى از روايات آمده است كه فرمود : چنان بودند كه گويا صداى افروخته شدن آتش در گوش آنها است هر گاه نزد آنها نام خدا برده مىشد چون درخت خم مىشدند و چنان بودند كه گويا شب را در غفلت بروز آوردهاند .
راوى مىگويد پس از اين خطبه بود كه ديگر آن حضرت خندان ديده نشد تا آنگاه كه بجوار رحمت حق تعالى رفت .
اسرار الصلوة ( فارسي ) — صفحة 206
مساهمون: رضا رجب زاده
ص٢٠٦