آموزهاى « سراپرده يگانگى بلند شده به چشم بيگانگان يكديگر را مىبينيد » . چرا پول و خواستهاى را كه مىشود بينوايان و مستمندان را از آن به نوائى رساند به هزينهى گنبد طلا و سنگ مرمر مىدهى و مردم ساده و بيچاره را سرگرم اين انديشهها مىنمايى ؟ آرى تنها كارى كه در اينگونه پيشآمدها مىكنى كه جز از نهاد پست برنمىخيزد ، شادى و شادمانى است كه مىگويى سپاس خدا را كه مردم گرفتار بدبختى و تيرهروزى شدند » . « 1 »
متأسفانه از مظلومنمايىهاى فريبكارانهى اين فرقه آگاهى هاى اندكى در دست است ، از اين رو نگاشتههاى صبحى ارزش بسيار دارد . چنانكه مىنويسد :
« بسيار پيش آمده است كه در شهرى يا در دهى ميان دو نفر بر سر يك كار كوچك جنگى درگرفته و يكى از اينها در زد و خورد سرش شكسته ، بىدرنگ نزد او رفته و عكسى از او برداشته و در روزنامههاى جهان پخش كرده كه اى مردم ! بر ستمديدگى ما دلسوزى كنيد و ببينيد چگونه در برابر يك كار كوچك ، يك مسلمان سر يك بهائى را مىشكند ! سپس مىگويند اينكه چيزى نيست ، در فلان ده در نيمهى شب به خانهى يكى از همكيشان ما ريختند و همه را از زن و مرد كشتند و يك تن را به جا نگذاشتند هرچند كودك شيرخوارى بود ، باور نمىكنيد اين هم عكس آنها . آن وقت يك عكس درست مىكنند كه سه چهار نفر زن و مرد لخت بر روى زمين افتاده و يك سر بريده كودك هم در دست يك نفر است كه نشان بيننده مىدهد ! ! اين عكس را به همهى روزنامههاى جهان مىدهند و چاپ مىكنند و آبروى كشورى را مىريزند كه صدگونه سود از آنجا مىبرند و هزار جور نادرستى مىكنند » . « 2 »
دسيسهى جوسازى و سوءاستفاده از ناآگاهى مردم شگرد هميشگى اين فرقه بوده
هامش
( 1 ) . پيام پدر ، ص 241
( 2 ) . همان ، صص 243 - 244