آمد جمع كثيرى از بازرگانان و ياران صلاح الدين نيز به او پيوستند . نور الدين بيمناك شد كه مبادا در راه فرنگان به آنان تعرضى كنند پس با لشكرى به كرك رفت و آن را محاصره نمود .
اين دژ را يكى از فرنگان به نام پرنس ارناط ( ؟ ) پى افگنده بود . نور الدين كرك را محاصره نمود . چون خبر محاصرهء كرك به فرنگان رسيد لشكر گرد آوردند و به كرك راندند .
نور الدين پيش از رسيدن مقدمهء لشكر فرنگان به قصد رويارويى در حركت آمد . فرنگان از رويارويى با او منصرف شده باز گرديدند نور الدين در آن بلاد به پيشروى پرداخت و بر هر قلعه كه گذشت ويران نمود تا به بلاد مسلمانان رسيد و در عشترا [ 1 ] فرود آمد . نجم الدين ايوب نيز در اواسط سال 565 وارد مصر شد و خليفهء علوى العاضد به استقبال او بيرون آمد .
در آن هنگام كه نور الدين در عشترا [ 2 ] بود شهاب الدين الياس بن محمد [ 3 ] بن ايلغازى بن ارتق ، صاحب قلعهء بيره [ 4 ] به ديدار او مىآمد . چون به نواحى بعلبك رسيد به جماعتى از فرنگان برخورد . ميان آنان نبرد درگرفت . فرنگان منهزم شدند و شهاب الدين جمعى از ايشان را بكشت و جمعى را اسير كرد . اسيران و سرهاى كشتگان را نزد نور الدين آوردند ، او سر يكى از سرداران اسبتاريه [ 5 ] را كه صاحب حصن الاكراد بود بشناخت و مسلمانان را با او كينهء ديرينه بود .
به هنگامى كه نور الدين در عشترا بود از زلزلهاى كه بسيارى از بلاد چون شام و موصل و جزيره و عراق را ويران كرده بود خبر يافت . همهء اين بلاد در زمرهء قلمرو او بود .
نور الدين به اصلاح و آبادانى آنها يكى پس از ديگرى پرداخت تا همه را به نيروى كوشش خويش بار ديگر آبادان نمود . فرنگان نيز از بيم نور الدين هر چه از بلادشان در اثر زلزله خراب شده بود آباد كردند . و اللّه تعالى اعلم .
وفات قطب الدين صاحب موصل و امارت پسرش سيف الدين غازى
قطب الدين مودود بن اتابك زنگى ، صاحب موصل ، در ماه ذو الحجهء سال 565 پس از يازده سال و نيم از آغاز حكومتش بمرد . او پسر بزرگ خود عماد الدين زنگى بن مودود را به جانشينى معين كرده بود . آنكه زمام دولتش را در دست داشت فخر الدين عبد المسيح بود .
عبد المسيح از عماد الدين كراهت داشت زيرا عماد الدين را به عمش نور الدين محمود سخت گرايش بود و نور الدين ، عبد المسيح را دشمن مىداشت . اين بود كه عبد المسيح به دستيارى خاتون دختر تمرتاش بن ايلغازى كه مادر سيف الدين بود ، سيف الدين را به حكومت برگزيد عماد الدين نزد عمش نور الدين رفت و از او يارى خواست . فخر الدين عبد المسيح در موصل به تدبير امور ملك پرداخت و بار ديگر زمام همهء كارها را به دست گرفت . و اللّه تعالى اعلم .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : حوشب .
[ ( 2 ) ] متن : عشيرا .
[ ( 3 ) ] متن : محمد بن الياس .
[ ( 4 ) ] متن : اكبره .
[ ( 5 ) ] متن : استبان .