و ما شرح و تفصيل آن را در دولت خاندان ايوب - انشاء اللّه تعالى - خواهيم آورد .
در خلال اين احوال ميان نور الدين محمود و فرمانرواى قونيه قلج ارسلان بن مسعود بن قلج ارسلان فتنه افتاد . چون خبر اين فتنه به مصر رسيد صالح بن رزيك به قلج ارسلان نامه نوشت او را از دخول در فتنه منع نمود . و اللّه تعالى ولى التوفيق .
فتح نور الدين صافيتا و عريمه و منبج و جعبر را
سپس نور الدين محمود در سال 562 لشكر گرد آورد و برادر خود قطب الدين مودود را از موصل بخواند . قطب الدين در حمص به او پيوست و هر دو وارد بلاد فرنگان شدند . نخست بر حصن الاكراد گذشتند و نواحى آن را تاراج كردند . آنگاه به عرقه راندند و حلبه [ 1 ] را ويران كردند و عريمه و صافيتا را گرفتند و گروههايى از لشكر خود را به بلاد اطراف فرستادند .
سپس به حمص باز گرديدند و تا ماه رمضان در آنجا درنگ كردند . سپس به بانياس رفتند و آهنگ دژ هونين نمودند . اين دژ در دست فرنگان بود . ايشان بگريختند و نور الدين با رويش را ويران نمود و آن را به آتش كشيد و عزم بيروت كرد . برادرش قطب الدين به موصل بازگشت .
نور الدين از اعمال خود رقه را بر ساحل فرات به او داد .
آنگاه غازى بن حسان منبجى در منبج عصيان كرد . نور الدين محمود به منبج لشكر فرستاد و آنجا را به جنگ بستد و آن را به برادر غازى ، يعنى ينال بن حسان به اقطاع داد .
منبج همچنان در دست او بماند تا آنگاه كه صلاح الدين ابن ايوب آن را بستد . آنگاه بنى كلاب ، شهاب الدين مالك [ 2 ] بن على بن مالك العقيلى صاحب قلعهء جعبر را گرفتند . جعبر را پيش از آن دوسر [ 3 ] مىگفتند . سپس به نام بنا كنندهء آن جعبر ناميده شد . اين قلعه را سلطان ملكشاه آنگاه كه حلب را گرفت به نياى شهاب الدين عطا كرده بود و ما اخبار آن را آورديم . جعبر همچنان در دست او و اعقابش بود تا شهاب الدين هلاك شد .
در سال 563 شهاب الدين به شكار رفته بود . بنى كلاب در كمين او نشستند و اسيرش كردند و او را نزد نور الدين محمود صاحب دمشق بردند . او نيز با اكرام تمام در بندش نمود و پى در پى گاه به وعده و گاه وعيد از او مىخواست كه از جعبر فرود آيد و آن را تسليم كند ولى او از اين پيشنهاد سر برمىتافت . پس به سردارى امير فخر الدين مسعود [ 4 ] بن ابى على الزعفرانى لشكرى به جعبر فرستاد و آن را محاصره نمود . مدافعان قلعه پايدارى كردند . نور الدين لشكرى ديگر فرستاد و بر هر دو سپاه امير مجد الدين [ 5 ] ابو بكر معروف به ابن دايه را فرماندهى داد . اين امير مجد الدين برادر شيرى و يكى از امراى بزرگ او بود . او نيز مدتى قلعه را محاصره نمود
هامش
[ ( 1 ) ] متن : جكه .
[ ( 2 ) ] متن : ملك .
[ ( 3 ) ] متن : دوس .
[ ( 4 ) ] متن : محمود .
[ ( 5 ) ] متن : فخر الدين .