تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
سرش داخل شده ، چنان‌كه بر سر « ذا » داخل گرديده و به يك كلمه تبديل شده است . « كأيّن » به‌معناى كم خبريه مىباشد و در قرآن با نون نوشته شده - چنان‌كه در تفسير البحر المحيط آمده است - و محل آن مرفوع است به سبب اين‌كه مبتدا مىباشد و جمله « أهلكناها » خبر آن است . البته زمخشرى با اين ديدگاه مخالف است .
« هِيَ ظالِمَةٌ »
مبتدا و خبر مىباشد و جمله حال از هاى « أهلكناها » است .
« فَهِيَ خاوِيَةٌ »
مبتدا و خبر مىباشد و جمله عطف است بر جملهء « أهلكناها » . « بئر » و « قصر » عطف است بر « قرية » . « فتكون » منصوب است به ( أن مقدر ) زيرا فعل در جواب استفهام واقع شده است .
« الَّتِي فِي الصُّدُورِ »
صفت است براى « القلوب » . « معاجزين » حال از واو « سعوا » مىباشد .

تفسير

وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ ثَمُودُ * وَ قَوْمُ إِبْراهِيمَ وَ قَوْمُ لُوطٍ * وَ أَصْحابُ مَدْيَنَ وَ كُذِّبَ مُوسى .
قريش محمّد صلّى اللّه عليه و إله را تكذيب و او را از شهرش بيرون كردند . بنابراين خداوند ، براى دلدارى پيامبرش فرمود : آنچه از سوى قومت ديدى ، شگفت نيست ؛ زيرا هر پيامبرى از سوى قوم خود همان رنج‌هايى را تحمل كردند كه تو تحمل كردى . آن‌گاه براى نمونه - نه از باب حصر - چند پيامبر را براى او نام برده است كه عبارتند از : هود و قوم او عاد ، صالح و قوم او ثمود و اصحاب مدين كه قوم شعيب است . نظير اين سخن در آيهء 34 سورهء انعام ، جلد سوم بيان شد .
فَأَمْلَيْتُ لِلْكافِرِينَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كانَ نَكِيرِ .
مراد از نكير در اين‌جا عذاب است و معناى آيه چنين مىباشد : خداوند عذاب كافران را به وقت خودش به تأخير انداخت تا پس از رسيدن اين‌وقت ، از روى قدرت آنان را مجازات كند . اين آيه بدين نكته اشاره دارد كه انسان خردمند نبايد چيزى را پيش از رسيدن وقتش بخواهد .
فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها وَ هِيَ ظالِمَةٌ .
خداوند پس از آن‌كه گفت : كافران را تا