در برابر معشوق سركشى كنى سرنوشتى چون شمع خواهى داشت . و اما مقصود از سركشى شمع ، شعله كشيدن آن و در عين حال از آن است كه در مقام معشوقى قرار گرفته است ، هم از اين روست كه مىسوزد و ذوب مىشود . ]
11 - « آيينهى اسكندر » واقعى ، جام مى است . اگر در اين جام به دقت بنگرى ، چگونگى فرمانروايى دارا و شكست او از اسكندر را به تو بازمىگويد . [ آيينهى اسكندر ، آينههايى بوده در بندر اسكندريه ، با ساختمانى ويژه ، كه آمد و رفت كشتىها را در دور دستها نشان مىداده است . شاعر مىگويد آن آينه كه مىتواند دور دستهاى تاريخ و روزگار و حوادث و رويدادهاى گذشته و آينده را نشان دهد ، جام شراب است . دارا ، آخرين پادشاه بزرگ هخامنشى بود كه از اسكندر شكست خورد . ]
12 - اى ساقى ، به رندان سرزمين پارس مژده بده كه زيبارويان پارسىگوى شيراز به عاشقان زندگى دوباره مىبخشند . [ نسخههاى معتبر ديگر به جاى خوبان ، تركان ضبط كردهاند كه مناسبتر به نظر مىرسد . همچنين به جاى رندان در نسخههاى ديگر ، پيران ضبط شده كه آن هم مناسبتر است . در آن صورت ، در خصوص « پارسايان » كه شارحان عموما پارسيان معنى كردهاند ، جاى تأمّل وجود دارد و پارسايان به معنى پرهيزگاران ترجيح دارد . ]
13 - اى شيخ پاك دامن ، حافظ اين خرقهى آغشته به شراب را به اختيار خود بر تن نكرده است .
پس ما را معذور دار و خرده مگير !
6 - پيام آشنا
به ملازمان سلطان كه رسانَد اين دعا را * كه به شكر پادشاهى ز نظر مران گدا را
ز رقيب ديو سيرت به خداى خود پناهم * مگر آن شهاب ثاقب مددى دهد خدا را
مُژهى سياهت ار كرد به خون ما اشارت * ز فريب او بينديش و غلط مكن نگارا
دل عالَمى بسوزى چو عِذار برفروزى * تو از اين چه سود دارى كه نمىكنى مُدارا ؟
همهشب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهى * به پيام آشنايان بنوازد آشنا را
چه قيامت است جانا كه به عاشقان نمودى * دل و جان فداى رويت بنما عِذار ، ما را
به خدا كه جرعهاى ده تو به حافظ سَحَرخيز * كه دعاى صبحگاهى اثرى كند شما را !