شرح احوال تو الحق بو العجائب دفتريست * بنده يا رب كى تواند كرد شكر اين نعم
تا لبم مهجور بود از خاكبوس درگهت * درد نوش درد بودم با نديمان ندم « 8 »
با شما اخلاص هركس حاجت تقرير نيست * علم آصف ديده باشد حالها در جام جم
تا جهان باشد بنيكى در جهانت باد نام * اين دعا بر انس و جان گشت از دل و جان ملتزم
دور تو با دور گردون همعنان بادا چنانك * گر محاسب بشمرد حرفى نيايد بيشوكم [ 1 ]
قصيدهء هفتم - در مدح قوام الدين محمد « 1 » صاحب عيار وزير شاه شجاع
ز دلبرى نتوان لاف زد به آسانى * هزار نكته در اين كار هست تا دانى
بجز شكر دهنى مايههاست خوبى را * بخاتمى نتوان دم زد از سليمانى
هزار سلطنت دلبرى بدان نرسد * كه در دلى بهنر خويش را بگنجانى
چه گردها كه برانگيختى ز هستى ما * مباد خسته سمندت كه تيز مىرانى
بهمنشينى رندان سرى فرودآور * كه گنجهاست در اين بىسرى و سامانى
بيار بادهء رنگين كه صد حكايت خوش * بگويم و نكنم رخنه در مسلمانى « 2 »
به خاك پاى صبوحىكشان كه تا من مست * بكوى ميكده استادهام بدربانى
به هيچ زاهد ظاهرپرست نگذشتم * كه زير خرقه نه زنّار داشت پنهانى
هامش
( 8 ) پشيمانى ، اندوه و افسوس .
[ 1 ] پاورقى قصيدهء ششم - خواجه تورانشاه كه پيش از وزارت نيز از بزرگان و امرا بوده به سعايت ركن الدولة وزير متهم گرديده و بامر شاه شجاع به زندان افتاد ولى بعد مورد عفو واقع و از زندان بيرون آمد خواجه حافظ قصيده فوق را بعنوان تهنيت سروده تقديم نمود ، ( حافظ شيرينسخن ) .
( 1 ) از سال 750 تا 764 در خدمت و وزير شاه شجاع بود كه درين تاريخ بدستور شاه بقتل رسيد و حافظ اين قصيده را در 760 سروده است
( 2 ) آقاى انجوى ، بگويم و بكنم را صواب دانسته ، الله اعلم بالصواب