هشدار كه گر وسوسهء نفس كنى گوش * آدم صفت از روضهء رضوان بدرآيى
تا كى چو صبا بر تو گمارم دم همت * كز غنچه چو گل خرم و خندان بدرآيى
در تيرهشب هجر تو جانم بلب آمد * وقتست كه همچون مه تابان بدرآيى
جان مىدهم از حسرت ديدار تو چون صبح * باشد كه چو خورشيد درخشان بدرآيى
شايد كه بآبى فلكت دست نگيرد * گر تشنهلب از چشمهء حيوان بدرآيى
در خانهء غم چند نشينى و ملامت * وقتست كه از دولت سلطان بدرآيى
بر خاك درت بستهام از ديده دو صد جوى * باشد كه تو چون سرو خرامان بدرآيى
حافظ مكن انديشه كه آن يوسف مصرى * بازآيد و از كلبهء احزان بدرآيى
[ پديد آمد رسوم بىوفايى ]
94 * [ 1 ] شماره مسلسل 705
پديد آمد رسوم بىوفايى * نماند از كس نشان آشنايى
برند از فاقه « 1 » نزد هر خسيسى * كنون اهل هنر دست گدايى
كسى كو فاضلست امروز در دهر * نمىبيند ز غم يكدم رهايى
و ليكن جاهلست اندر تنعم * متاع او بود هر دم بهايى
اگر شاعر بگويد شعر چون آب * كه دل را زان فزايد روشنايى
نبخشندش جوى از بخل و امساك * اگر خود فىالمثل باشد سنائى « 2 »
خرد در گوش هوشم دوش مىگفت * برو صبرى بكن در بينوايى
قناعت را بضاعت ساز و مىسوز * درين درد و عنا چون نى نوايى
بيا حافظ بجان اين پند بشنو * كه گر از پا درافتى با سر آيى
[ 491 به چشم كردهام ابروى ماهسيمايى ]
95 شماره مسلسل 706
به چشم كردهام « 3 » ابروى ماه سيمايى * خيال سبز خطى نقش بستهام جايى
زمام دل به كسى دادهام من مسكين * كه نيستش بكس از تاج و تخت پروايى
هامش
( 1 ) فاقه - نادارى و تنگدستى
( 2 ) شاعر معروف سلطان محمود غزنوى .
( 3 ) به چشم كردن كنايه از « انتخاب نمودن و نشان كردن » مىباشد .
[ 1 ] پاورقى غزل 94 - يكتائى اين غزل را اصيل مىداند و مىگويد اگر بنام شخص ديگرى در ديوانى ضبط شده اشتباه بوده و از حافظ مىباشد و در سودى نيز آمده است .