ببوى زلف و رخت مىروند و مىآيند * صبا به غاليهسائى « 1 » و گل به جلوهگرى
چو مستعد نظر نيستى وصال مجوى * كه جام جم نكند سود گاه بىبصرى
دعاى گوشه نشينان بلا بگرداند * چرا بگوشهء چشمى بما نمىنگرى
بيا و سلطنت از ما بخر بمايهء حسن * و زين معامله غافل مشو كه حيف خورى
طريق عشق طريقى عجب خطرناكست * نعوذ باللّه اگر ره به مامنى نبرى
مرا درين ظلمات آنكه رهنمائى كرد * دعاى نيم شبى بود و گريهء سحرى
بيمن همت حافظ اميد هست كه باز * ارى اسامر ليلاى ليلة القمرى « 2 »
[ منم كه از تو همين قانعم بيك نظرى ]
39 * [ 1 ] شماره مسلسل 650
منم كه از تو همين قانعم بيك نظرى * تويى كه مىروى و سوى ما نمىنگرى
ز هجر وصل تو در حيرتم چه چاره كنم * كه در درون دل و جان و غايب از نظرى
مرا در اين ظلمات آنكه رهنمونى كرد * نياز نيمشبى بود و گريهء سحرى
ز من به حضرت آصف كه مىبرد پيغام * كه ياد گيرد و مصرع ز من بنظم درى « 3 »
كلاه سروريت كج مباد بر سر حسن * كه زيب بخت و سزاوار تخت و تاج سرى « 4 »
مدام حافظ دلخسته بندهء در تست * چرا ز راه تلطف درو نمىنگرى
[ 451 خوش كرد ياورى فلكت روز داورى ]
40 شماره مسلسل 651
خوش كرد ياورى فلكت روز داورى « 5 » * تا شكر چون كنى و چه شكرانه آورى
هامش
( 1 ) غاليهسائى يعنى عطر افشانى
( 2 ) ببينم كه شبزندهدارى و صحبت كنم با ليلاى خود در يك شب ماهتابى .
( 3 ) اين دو بيت در غزل شماره 38 تكرار شدهاند .
( 4 ) اين دو بيت در غزل شماره 38 تكرار شدهاند .
( 5 ) در سال 786 ما بين سلطان زين العابدين پسر شاه شجاع و پسر عمش سلطان با يزيد جنگى درگرفت ولى قبل از زدوخورد با هم صلح كردند و در آن موقع حافظ غزل فوق را سرود و بعضى غزل فوق را مربوط بشاه يحيى و سلطان زين العابدين دانستهاند يعنى در موقع ورود سلطان زين العابدين بشيراز و وقتى بوده كه وى با شاه يحيى مصالحه نموده است ولى دكتر معين اين غزل را مربوط بسلطان زين العابدين كه براى سركوبى شاه منصور بحدود كازرون رفت و منصور از پيش او گريخت سروده و او را به صلح متوجه مىكند .
[ 1 ] پاورقى غزل 39 - غزل فوق در يكتائى ديده شده است .