بعيادتم قدم نه كه ز بيخودى شوم به * مى ناب نوش و هم ده كه غم دگر ندارم
غمم ار خورى ازين پس نكنم ز غمخورى بس * نظرى بجز تو با كس بكس ديگر ندارم
ز زرت كنند زيور به زرت كشند در بر * من بينواى مضطر « 1 » چكنم كه زر ندارم
دگرم مگو كه خواهم كه ز درگهت برانم * تو برين و من بر آنم كه دل از تو برندارم
به من ار چه مىپرستم مدهيد مى كه مستم * مبريد دل ز دستم كه دل دگر ندارم
دل حافظ ار بجوئى غم دل ز تندخوئى * چه بگويمت بگوئى سر دردسر ندارم
[ مرا چو قبله تو باشى نماز بگزارم ]
19 * [ 1 ] شماره مسلسل 473
مرا چو قبله تو باشى نماز بگزارم * و گرنه من ز نماز و ز قبله بيزارم
به پيش قبلهء خاكى سجود چند كنم * من آن نيم كه بدين قبله سر فرودآرم
بپيش روى چو ماه تو سجده خواهم كرد * و گر كنند به فتواى شرع بر ، دارم
بجز جمال توام قبله دگر نبود * در آن زمان كه سر از خاك تيره بردارم
بجان رسيد مرا كار در غم عشقت * بيا و رحم كن و بيش ازين ميازارم
مگو كه نيست گرفتار دام ما حافظ * كه سالهاست كه در دام تو گرفتارم
[ 324 گرچه افتاد ز زلفش گرهى در كارم ]
20 شماره مسلسل 474
گرچه افتاد ز زلفش گرهى در كارم * همچنان چشم اميد از كرمش مىدارم
بطرب حمل مكن سرخى رويم كه چو جام * خون دل عكس برون مىدهد از رخسارم
پردهء مطربم از دست برون خواهد برد * آه اگر زانكه در آن پرده نباشد بارم
منم آن شاعر ساحر كه به افسون سخن * از نى كلك همه شهد و شكر مىبارم
به صد اميد نهاديم در اين باديه پاى * اى دليل دل گمگشته فرومگذارم
هامش
( 1 ) بيچاره ، آشفته و لرزان .
[ 1 ] پاورقى غزل 19 - اين غزل را يكتائى در ديوان آورده و مدعيست كه از حافظ نيست و نمىگويد از كيست .