حرف « ذ » داراى 8 غزل
[ ذرهاى آن مه ندارد مهربانى العياذ ]
1 * [ 1 ] شماره مسلسل 334
ذرهاى آن مه ندارد مهربانى العياذ « 1 » * در ميان آن مه و مهر فروزان العياذ
از مى صافى نمىيابم كمالى جز به تو * گرچه آمد بازگشت روز وحشت مستعاذ
زلّتى از من اگر آيد بلطفت درگذر * چون ندارم غير لطفت هيچ ملجأ و ملاذ
ذكر آنلب بر زبان حافظ آيد دمبهدم * العياذ از غمزهء آن چشم خونريز العياذ
[ عشق تو رسيدست ز ما هوشكنان اخذ ]
2 * [ 2 ] شماره مسلسل 335
عشق تو رسيدست ز ما هوشكنان اخذ * تا ديده و دلرا كند از جمله بتان اخذ
دستار ستاند ز سر عالم و عابد * زنّار كند از كتف « 2 » برهمنان « 3 » اخذ
هم دين ز دل مؤمن و مصلح بربايد * هم كفر كند از دل ترسا و مغان اخذ
با آنكه بتان دل ز خلايق بربايند * آن دلبر عيّار كند هم ز بتان اخذ
زان فتنه كه در گوشهء چشمى بنشاندى * دل از همه عشاق كند گوشه نهان اخذ
حافظ كه چو گوياى جهانست كه اينست * شد گنگ مگر عشق تواش كرد زبان اخذ
هامش
( 1 ) پناه مىبرم .
( 2 ) دوش
( 3 ) برهمن يعنى عالم و پيشواى روحانى مذهب برهمائى .
[ 1 ] پاورقى غزل 1 - اين غزل در يكتائى مندرج است ولى از حافظ نمىداند
[ 2 ] پاورقى غزل 2 - اين غزل در يكتائى مىباشد ولى از حافظ نمىداند