بعد از زمانى مولانا شمس الدين حسين خطيبى از دنيا نقل فرموذ و مولانا بهاء الحق و الدين بزرگ شذ ، خويشان ماذر مىخواستند كه بهاء ولد را بر تخت پاذشاهى بنشانند ؛ بهاء ولد قبول نكرد زيرا چون بزرگ شذه بوذ از بذ و نيك تميز كرد ، روزى در كتبخانهء پذرش درآمذ و آن جمله كتب پذر را بديذ و با والدهاش پرسيذ كه اين چه چيز است و از آن كيست ؟ والدهاش گفت كه اين جمله از آن پذرت و من والدهء توم و دختر پاذشاه ، بسبب اين علم با پذرت داذند ؛ بهاء ولد تخت پاذشاهى را ترك كرد و مشغول شذ بعلم و چندان علم تحصيل كرد كه در استفتا تا سلطان العلماء نبشته نمىشذ فتوى نمىداذ .
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة متن لاتين 16
مساهمون: أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
صمتن لاتين ١٦