تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 712

مساهمون:

ص٧١٢
در سال 444 غزان به شيراز رفتند . عادل ابو منصور بن مافنه وزير امير ابو منصور نزد آنان آمد و به تدبير كارهايشان پرداخت . غزان او را به بند كشيدند و سه قلعه از او بستدند و آن قلعه‌ها را به ابو سعد برادر الملك الرحيم تسليم نمودند . سپاهيان شيراز فراهم آمدند و غزانى را كه به شهرشان آمده بودند ، بيرون راندند و بعضى از سرانشان را نيز اسير نمودند . از آنجا به فسا رفتند ، بعضى از سلجوقيان بر آن شهر چنگ افكنده بودند ، آنان را نيز راندند و شهر را در تصرف گرفتند .

فتنه ميان بساسيرى و بنى عقيل و استيلاى او بر انبار

چون در سال 441 الملك الرحيم به شيراز رفت ، بعضى از بنى عقيل در بادرويا [ 1 ] عصيان نمودند و آن حوالى را غارت كردند و اغتشاش به راه انداختند . اين نواحى از اقطاعات بساسيرى بود . چون از فارس بازگرديد بر سر ايشان تاخت و با ابو كامل بن المقلد سخت بجنگيد ، سپس دو لشكر از هم جدا شدند . در اين احوال جمعى از مردم انبار نزد بساسيرى به تظلم آمدند كه قرواش در آنجا بسى بيداد كرده است . بساسيرى جماعتى از سپاه را همراه ايشان كرد آنان برفتند و انبار را بگرفتند . بساسيرى خود از پى ايشان بيامد و رسوم عدل و داد برقرار كرد و به بغداد بازگرديد . اوضاع بر اين منوال بود تا سال 446 كه قريش بن بدران به انبار آمد و به نام طغرلبك خطبه خواند . در آن روزها هر چه از آن بساسيرى بود به غارت رفت و محلات ياران او در الخالص [ 2 ] تاراج شدند . بساسيرى لشكرى جمع آورد و به انبار و حربى [ 3 ] رفت و آن بلاد را از قريش بستد و به بغداد بازگرديد .

استيلاى خوارج بر عمان

[ در سال 442 خوارج بر عمان دست يافتند و سبب آن بود كه ] ابو المظفر پسر ملك ابو كاليجار در عمان امارت داشت . او را خادمى بود كه زمام امور را در دست داشت و دست به اموال مردم گشوده و سبب نفرت ايشان شده بود . خوارجى كه در جبال عمان بودند ، از اين امر خبر يافتند و يكى از ايشان به نام ابن راشد [ 4 ] آنان را گرد آورد و به شهر حمله آوردند . ابو المظفر به دفاع بيرون آمد و بر خوارج دست يافت . ابن راشد بار ديگر ياران خود را بسيج كرد و به شهر حمله آورد ، اين بار مردم شهر به سبب رفتار ناپسند ابو المظفر و ديلم با خوارج يار شدند و ابو المظفر را شكست دادند و خوارج شهر را متصرف شدند و آن خادم و بسيارى از ديلم و عمال آن را كشتند و دار الاماره
هامش
[ ( 1 ) ] متن : باردونا . [ ( 2 ) ] متن : انحاص [ ( 3 ) ] متن : خوى [ ( 4 ) ] متن : رشد .