خود غرض استفاده و استكمال ندارد نه اينكه اصلا غرضى نداشته باشد به اين معنى كه تابع حكمت و مصلحت نباشد .
من نكردم خلق تا سودى كنم * بلكه تا بر بندگان جودى كنم
فرع چهارم از فروع عدل -
لزوم تكليف و جعل احكام و قوانين و فرستادن پيغمبران است .
تكليف بحسب لغت مأخوذ از كلفت بمعنى مشقت و زحمت است و در اصطلاح وادار كردن كسى است كه اطاعت او بوجه ابتداء واجب باشد بندگان را بر چيزى كه داراى زحمت و مشقت است به شرط اينكه آنان را اعلام و اخبار نمايد ، بنابراين واداركننده را مكلف ( بكسر لام ) و آنكه وادار شده است مكلّف ( بفتح لام ) و فعلى را كه بانجام يا ترك آن واداشته شده است مكلف به گويند :
و مراد از كسى كه اطاعتش بوجه ابتداء واجب باشد خداست زيرا غير او ( مانند پيغمبر و امام و پدر و سيد و امثال اينها ) وجوب اطاعتشان ابتدائى نيست بلكه تابع اطاعت حق و بامر او بوده ، و آنكه وجوب اطاعتش ابتدائى است فقط ذات پروردگار مىباشد .
و غرض از مقيد نمودن مكلف به آن چيزى كه داراى زحمت و مشقت باشد اينست كه چيزهائى كه ملايم با طبع است مانند لذائذ طبعى از قبيل نكاح و اكل و شرب و امثال اينها خارج شود .
و منظور از شرط اعلام اينست كه مكلف را به آن چيزى كه تكليف شده مطلع و باخبر نمايند .
و بعبارت ديگر تكليف موظف نمودن خداوند است بندگان را باجراء و به كار بستن وظائف و دستوراتى كه سعادت و خوشبختى دنيا و آخرت آنان را تأمين نمايد و جعل احكام عبارت از وضع آن دستورات و وظايف ، و ارسال رسل تعيين مبلغ و رساننده و اعلامكننده آنهاست .