اهالى آن اقدام و اهتمام ورزد و دستورات مقتضى به او داده و مقرر دارد كه هرگاه خلاف آن رفتار كند او را مجازات نمايد ، حال ، اين حاكم در آن شهر هر چه مىكند از خوب يابد ، عدل يا ظلم ، ميتوان نسبت آن را بسلطان داد زيرا اوست كه اختيارات بوى داده و بقاء آن اختيارات هم در قبضه قدرت او مىباشد و هر وقت بخواهد ميتواند اختيارات را از وى سلب نمايد .
و ميتوان نسبت آن را به شخص حاكم داد ، زيرا فعلا اختيار در دست اوست و هر كارى را از نيك يابد كه بخواهد بكند ميتواند و در كارهاى خود اجبارى ندارد و از اين جهت در صورت اطاعت دستورات سلطان مورد مثوبت و تقدير و در صورت مخالفت آنها مورد عقوبت و توبيخ او واقع مىشود .
پس به اين بيان هم ارسال رسل و جعل احكام و تكاليف و ثواب و عقاب درست است و هم توهين بسلطنت و شرك در افعال حق لازم نميآيد و منافات با آيات و اخبار هم ندارد .
توفيق و خذلان چيست ؟ توفيق بمعنى فراهم نمودن اسباب بسوى مطلوب و مقصود و خذلان بمعنى ترك يارى و كمك است .
و مراد از توفيق حقتعالى نسبت به بندگان احداث ميل و ايجاد شوق بخيرات و عبادات و فراهم آوردن اسباب جانب آنها و زيادتى الطاف است .
و مقصود از خذلان ترك اين امور و به خود واگذاشتن بنده و فراهم نمودن اسباب معصيت براى اوست و مسبب توفيق و خذلان خود بنده مىباشد به اين معنى كه بنده بواسطه اطاعت و فرمانبردارى حق قابليت الطاف زيادترى پيدا مىكند و بيش از پيش مشمول نظر لطف پروردگار واقع مىشود چنانچه خداوند ميفرمايد :
« وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا »
« 1 » ( كسانى كه در راه معرفت و عبادت ما كوشش نمايند آنها را براههاى سعادت و نيكبختى راهنمائى ميكنيم ) .
و همچنين بواسطه معصيت و نافرمانى او از زيادتى الطاف حق خود را
هامش
( 1 ) سوره عنكبوت آيه 69 .