تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 550

مساهمون:

ص٥٥٠
و در بشارة المصطفى روايت كرده است از حذيفة بن منصور كه گفت در خدمت حضرت صادق عليه السّلام بودم كه مردى داخل شد و گفت فداى تو شوم من برادرى دارم كه تقصير نمىكند در محبت شما و تعظيم شما مگر آنكه شراب مىخورد حضرت فرمود كه عظيم است اينكه دوست ما بر اين حال باشد و ليكن تو را خبر دهم به كسى كه بدتر از اين مرد است و آن كسى است كه نصب عداوت ما كند و پست‌ترين مؤمنان و حال آنكه در ميان ايشان پستى نميباشد شفاعت او را قبول مىكند در دويست كس و اگر اهل آسمانهاى هفتگانه و اهل زمين‌هاى هفتگانه و درياهاى هفتگانه شفاعت كنند در حق ناصبى شفاعت ايشان مقبول نخواهد گرديد و آن برادرى كه گفتى از دنيا بيرون نميرود تا توبه كند يا مبتلا كند او را خدا ببلائى در بدنش كه باعث حبط خطاهاى او شود تا آنكه چون خدا را ملاقات كند گناهى بر او نباشد بدرستى كه شيعيان ما بر راه راستند و در خيرند پدرم بسيار ميگفت كه دوست دارد دوست آل محمد صلّى اللّه عليه و آله را هر چند بد كردار باشد و دشمن دار دشمن آل محمد صلّى اللّه عليه و آله را هر چند روزها روزه بدارد و شبها بعبادت بايستد و ايضا از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده است كه حقتعالى مبعوث خواهد كرد شيعيان ما را در روز قيامت از قبرهاى ايشان با هر گناه و عيبى كه داشته باشند و روهاى ايشان درخشان باشد مانند ماه شب چهارده و خوفهاى ايشان ساكن گرديده باشد و عيبهاى ايشان پوشيده باشد و امن و امان بايشان داده باشند مردم بترسند و ايشان نترسند و مردم اندوهناك باشند و ايشان اندوهناك نباشند محشور شوند سواره بر ناقه‌هائى كه بالهاى آنها از طلاى درخشان باشد و نرم باشند بىآنكه تعليم كرده باشند و گردنهاى آنها از ياقوت سرخ باشد از حرير نرم‌تر از براى كرامتى كه نزد حق تعالى دارند و بروايت ديگر جامه‌هاى سفيد پوشيده باشند مانند شير و نعلهاى از طلا در پا داشته باشند كه بند آنها از مرواريد باشد كه درخشد و آن ناقه‌ها از نور باشد و جهاز آنها از طلا باشد مكلل بدر و ياقوت و تاج پادشاهى و اكليل كرامت بر سر داشته باشند و گويند « لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه على ولى اللّه » . و شيخ كشى در رجال روايت كرده است از عبيد بن زراره كه گفت رفتم به خدمت حضرت صادق عليه السّلام و گفتم فداى تو شوم شخصى دوست ميدارد بنى اميه را آيا با ايشان محشور خواهد شد فرمود بلى گفتم مردى شما را دوست ميدارد آيا با شما محشور خواهد بود فرمود بلى گفتم هر چند زنا كند و هر چند دزدى كند بسر اشاره نمود كه بلى و ايضا روايت كرده است از عمرو بن الياس كه گفت داخل شدم بر أبو بكر حضرمى در وقت جان كندن گفت اين وقت وقتى نيست كه
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 550 | العلامة المجلسي