از كرسيهاى رضوان و خوشنودى خدا نشسته باشم بر بالاى منبرى از منبرهاى قدس پس بگيرم آن علم را و بدهم بعلى پس عمر برجست و گفت يا رسول اللّه چگونه على ( ع ) طاقت برداشتن آن علم را دارد كه هفتاد شقه دارد و هر شقه بزرگتر است از آفتاب و ماه حضرت در غضب شد و فرمود كه چون روز قيامت شود حقتعالى على را چنان قوتى كرامت فرمايد مثل قوت جبرئيل و از نور مثل نور آدم و از حلم مثل حلم رضوان و از جمال مثل جمال يوسف و از صدا نزديك بصداى داود و اگر نه آن بود كه داود خطيب اهل بهشت است هرآينه على را مثل آن صوت ميداد و على اول كسى است كه از چشمهء سلسبيل و زنجيل مىآشامد و على و شيعيان او را نزد خدا منزلتى است كه آرزو ميكنند او را پيشينيان و آيندگان و برقى و عياشى و كلينى و ديگران بسندهاى بسيار روايت كردهاند در تفسير قول حقتعالى
يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ
يعنى روزى كه بخوانيم هر جماعتى را با امام ايشان يا بنام ايشان يعنى رسول خدا را با اصحابش و امير المؤمنين را با اصحابش و امام حسن و امام حسين را با اصحابشان و هر امامى را با اهل زمانش بطلبند پس هر كه از ايشان امام خود را شناسد و متابعت امام خود كرده باشد نامهء او را بدست راست او دهند و بسوى بهشت برند هر كه امام خود را نشناسد او را بجهنم برند پس در آن وقت آنها كه اتباع ائمهء ضلالت بودهاند از پيشوايان خود بيزارى جويند و پيشوايان از ايشان بيزارى جويند و يكديگر را لعنت كنند و سيد بن طاوس و ديگران بطرق متعدده از ابو ذر روايت كردهاند كه رسول خدا فرمود كه امت من در حوض كوثر بر من وارد ميشوند بر پنج رايت ( اول ) آنكه رايت عجل است يعنى ابو بكر پس برخيزم و دست او را بگيرم چون دستم بدست او برسد رنگش سياه شود و پاهايش بلرزد و احشايش مضطرب گردد و هر كس با او شريك باشد حالشان چنين گردد پس گويم چگونه خلافت من كردى در دو چيز بزرگ كه در ميان شما گذاشتم گويند آنكه بزرگتر بود
يعنى قرآن مجيد تكذيب آن كرديم و پاره كرديم و با كوچكتر كه اهل بيت بودند ظلم كرديم گويم بايشان كه برويد بجانب چپ پس ايشان را مىبرند تشنه لب و بد حال بجانب شمال كه محل اهل عذاب و نكال است با روهاى سياه و يك قطره از كوثر نچشند پس وارد شود بر من رايت فرعون امت يعنى عمر و اكثر امت من با اين رايت باشند و ايشانند مبهر چون ابو ذر شنيد گفت راه را گم كردهاند فرمود بلكه دين را فاسد كردهاند و حق را روكش باطل كردهاند و ايشان گروهىاند كه غضب ميكنند از براى دنيا و راضى ميشوند از براى دنيا و سخط و عداوت ايشان از براى محض دنيا است چون دست صاحب ايشان را بگيرم باز رنگش سياه شود و قدمهايش بلرزد و دلش بطپيدن آيد و اصحابش نيز مثل او