معروف بودهاند و تهمت در ايشان نيز ظاهر بود ( دويم ) آنكه از
اخبار مستفيضه معلوم است كه امير المؤمنين عليه السّلام اين خبر را موضوع و باطل مىدانست چنانچه مسلم در صحيح خود از مالك بن اوس روايت كرده است كه عمر بعلى و عباس گفت كه أبو بكر گفت كه رسول خدا فرمود كه ما ميراث نداريم هرچه از ما ميماند صدقه است پس شما او را دروغگو و مكار و خائن و گناهكار دانستيد و خدا مىداند كه او راستگو و نيكوكار و تابع حق بود پس أبو بكر مرد و من گفتم ولى رسول خدا و ابو بكرم پس مرا دروغگو و مكار و خائن و گناه كار دانستيد و خدا مىداند كه من راستگو و نيكوكار و تابع حقم و در صحيح بخارى نيز مثل اين را روايت كرده است و ابن ابى الحديد نيز اين مضمون را به چندين سند از كتاب سقيفه روايت كرده است و احاديث صحيحهء مستفيضه گذشت كه حق از على جدا نميشود با آيه تطهير و اخبار ثقلين و سفينه و غير اينها كه در اين زودى بگذشت و همچنين انكار كردن حضرت فاطمه حقيت اين روايت را حجت قاطعه است بر بطلان ( سيم ) آنكه اگر اين حديث حق بود بايست كه حضرت رسول اين حكم را به حضرت فاطمه تعليم نمايد تا دعواى ناحق نكند و بعلى كه وصى و معدن علم او بود اين حكم را بفهماند تا نگذارد كه او دعوى ناحق بكند و هيچ عاقلى تجويز نميكند كه سيدهء نساء عالميان اين حكم را از پدر خود شنيده باشد و مع ذلك اين قدر مبالغه و تظلم در اين باب بكند و بمجمع مهاجر و انصار بيايد و اين عتابها با امام مسلمانان بزعم فاسد شما بكند و نسبت ظلم و جور به او بدهد و مردم را تحريص و تحريك بر قتال بفرمايد و اين باعث آن شود كه جمع كثير از مسلمانان أبو بكر را ظالم و غاصب دانند و تا روز قيامت او را و اعوانش را لعنت كنند و اگر امير المؤمنين ميدانست كه فاطمه حقى ندارد و حق با أبو بكر است كى تجويز اين امر ميفرمود و بعد از وفات حضرت فاطمه كى منازعه با عباس در ميراث مىكرد و جمع آنها متفرع بر عدم بيان اين حكم خواهد بود براى اهل بيت آيا هيچ مسلمانى نسبت به حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم تجويز اين چنين مساهله و مسامحه در امور دين و تبليغ احكام الهى خصوصا نسبت باهلبيت خود و برادر خود و پارهء تن خود مىنمايد پس اين برهان قاطع است بر آنكه اين حديث محض افترا و كذب بود ( چهارم ) از شواهد كه كذب اين حديث است آنست كه عادت ناس جارى شده است بر آنكه امرى كه خلاف معهود و متعارف بين الناس باشد بسيار روايت كنند و اين نيز معلومست كه سنت ميراث در جميع اعصار از زمان آدم تا خاتم جارى بوده است و در هر عصرى جمعى از انبياء بودهاند و اين نيز معلوم است كه مردم اهتمام بسيار دارند بضبط احوال انبياء و سير ايشان و احوال اولاد
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 223
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٢٣