تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
مرا رسول خدا ( ص ) كه ابليس و سركرده‌هاى اصحابش حاضر شدند در روز غدير كه حضرت رسول ص مرا بخلافت نصب كرد بامر خدا و خبر داد مردم را كه من اولايم بمردم از جانهاى ايشان و امر كرد ايشان را كه حاضران بغايبان برسانند پس اتباع آن لعين و متمردان اصحاب او به او گفتند كه اين امت مرحوم و معصومند و تو را و ما را بر ايشان دستى نخواهد بود ايشان پناه و امام خود را بعد از پيغمبر دانستند پس شيطان غمگين شد و برگشت و حضرت امير عليه السّلام فرمود كه پس رسول خدا ص فرمود كه چون من از دنيا بروم مردم در ظل بنى ساعده با أبو بكر بيعت خواهند كرد پس به مسجد خواهند آمد و اول كسى كه بر منبر من با او بيعت كند شيطان خواهد بود به صورت مرد پير متعبدى و چنين خواهد گفت پس بيرون خواهد رفت و شياطين و اتباع خود را جمع خواهد كرد پس ايشان او را سجده خواهند كرد و خواهند گفت اى سيد ما و اى بزرگ ما توئى كه آدم را از بهشت بيرون كردى پس او در جواب خواهد گفت كه كدام امتند كه بعد از پيغمبر خود گمراه نشدند شما ميگفتيد كه من بر ايشان راهى ندارم ديديد چگونه ايشان را بر مخالفت پيغمبر خود داشتم اين ستكه حقتعالى فرموده است
لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ
يعنى بتحقيق كه راست كرد بر ايشان شيطان گمان خود را پس پيروى كردند او را مگر گروهى از مؤمنان . سلمان گفت چون شب شد على عليه السّلام فاطمه ( ع ) را بر درازگوشى سوار كرد و دست حسنين را گرفت و بخانهء هر يك از اهل بدر از مهاجر و انصار رفت و حق امامت و خلافت خود را به ياد ايشان آورد و طلب يارى از ايشان كرد اجابت او نكردند مگر چهل و چهار كس و بروايت ديگر بيست و چهار نفر پس فرمود كه اگر راست ميگوئيد سرهاى خود را بتراشيد و اسلحهء خود را برداريد و بامداد بيائيد بنزد من كه با من بيعت كنيد بر موت يعنى تا كشته شويد دست از يارى من برنداريد چون صبح شد به غير چهار نفر هيچ يك نيامدند سلمان و ابو ذر و مقداد و عمار و بروايت ديگر بجاى عمار زبير است سه شب حضرت چنين كرد و در روز به غير اين چهار نفر حاضر نشدند چون دانست كه ايشان در مقام غدر و مكرند و يارى او نمىكنند رفت و در خانه نشست و مشغول جمع قرآن شد و از خانه بيرون نيامد تا همه را جمع كرد و قرآن متفرق بود در پوستها و چوبها و رقعه‌ها و استخوانها پس أبو بكر فرستاد كه بيا و بيعت كن حضرت گفت من سوگند ياد كرده‌ام كه ردا بر دوش نگيرم مگر براى نماز تا قرآن را جمع كنم پس چند روز صبر كردند و حضرت مجموع قرآن را جمع كرد و در ميان جامه‌ئى گذاشت و سرش را مهر كرد پس آن را در مسجد آورد وقتى كه أبو بكر و عمر و صحابه در مسجد بودند و ندا كرد به آواز بلند كه أيها الناس چون حضرت رسول از دنيا رفت مشغول