دهد و ديگر به خوى برنگردد . ايشان هم قبول كرده و از شهرستان خوى بهاين روستا نقل مكان مىكنند سالهاى زيادى در همين روستا زندگى كرده و آن چنان محبوبيت پيدا مىكنند كه تمام اهالى مناطق دور و نزديك به جان وى سوگند ياد مىكردند . بيمارانشان با دعا و دست كشيدن ايشان و تبرك دادن به آنها ، درمان مىشدند مشكلات همسايگى و خانوادگى و . . . مردم ، با داورى ايشان ، به راحتى حل مىگشت با اين كهاين روستا از طايفه و قبيلههايى تشكيل يافته بود كه غالباً با هم اختلاف و در گيرى داشتند بدون ترديد زندگى كردن در ميان چنين محيطى كار انسانهاى خدا باور است زيرا تحمل اين همه مشكلات كار سادهاى نيست گاهى زنان ستم ديده همراه با فرزندانشان ، وارد منزل ايشان مىشدند و مدّتها در آنجا مىماندند تا از شرّ طرف مقابل در امان باشند گاهى اختلافات دست جمعى به صورت جنگ قبيلهاى ، صورت مىگرفت ، تعدادى زخمى با بدترين وضعيت بهاين درگاه روى مىآوردند و اين صحنهها براى فرزندان صاحب خانهايجاد ناراحتى مىكرد و آنها را نگران مىساخت و . . . به هرحال با اين جريانها ساختن و آنها را به خوبى تحمل نمودن كار آسانى نيست . و اين شيوهء رفتار و مردم دارى و تحمل سختى ها و مشكلات كمر شكن ، به فرزندان بعدى هم انتقال يافته است . ايشان در تاريخ 1268 ه - . ش 14 فروردين ، در روستاى چاوقون وفات كردند . و برروى مزارشان ساختمانى بناشده است كه همواره مورد توجه اهل ايمان مى باشد .
تاريخ و شجره سادات چالدران ( قراعينى ) ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: حميد فتاحى
ص٩٤