تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و شجره سادات چالدران ( قراعينى ) ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
سيِّد بزرگوارى كه با وى درگير شده بود ، تندى مىكند و مىگويد : مادر مقابل هفت نفر از شهيدان شما ، نمىتوانيم حكم قتل بيست و يك نفر را بدهيم خودتان اگر ا ز ميان آنها قاتلين را مىشناسيد نشان دهيد تا درجا ، دستور مجازات صادر شود ولى مسئوليت خون كسانى كه به اشتباه كشته شوند به پاى شما است . در برابر سخن شاه ، همه ساكت نِشسته و به دنبال فكر و انديشه‌اى راهگشا بودند ، چه كار كنند تا اين فرصت را از دست ندهند در اين هنگام مير اسدالله فرزند سيِّد شهيد كه بيش از هفت يا هشت سال سنِّ نداشت به شاه گفت : قربان يك پيشنهاد دارم ، شما دستور بدهيد همهء متَّهمين را زندانى كنند چون ما نمىتوانيم آنها را شناسايى كنيم اگر ما سِّيد و فرزند پيامبر ( ص ) باشيم جدّ بزرگوار ما ، به اذن خدا انتقام خون فرزندانش را خواهد گرفت و اگر تا فردا اتفاقى نيفتاد همه را آزاد كنيد ما فردا به ولايت خود باز مىگرديم و هيچ تقاضايى از شاه نداريم . ناصرالدّين شاه دستور داد ، كه همهء متّهمين را زندانى كردند و او شب را تا صبح به خاطر بد رفتارى و تندى با بعضى از سادات و نداشتن دليل كافى براى تشخيص قاتلين و . . . آشفته خاطر بود . صبح همان روز پيام بسيار تكان دهنده‌اىاز طرف رئيس زندان به شاه رسيد كه ديوار سمت غربى زندان فرو
تاريخ و شجره سادات چالدران ( قراعينى ) ( فارسى ) — صفحة 48 | حميد فتاحى