حكمرانان رسيده بود واغلب انها ازبخش نامه و جريانش باخبر نبودند .
اما وقتى كه كاروان نور به مرز شهر شيراز رسيد مشكل بزرگى بر آنها درست شد كه اصلًا انتظارش را نداشتند . حاكم و فرمانرواى شيراز فردى به نام ( قتلغ خان ) يك فرد جنگجو و مقتدر وبىرحم بود . فوراً دستور داد يك نيروى چهل هزار نفرى مسلّح و مجهز در منطقه ( خان زنيان ) پنجاه كيلومترى شيراز ، اردو زدند هنگامى كه كاروان نور به آنجا رسيدند بر جگر گوشههاى پيامبر اسلام پيام دادند كه بر طبق فرمان خليفه شما بايد از همين جا به مدينه و محل زندگى خود برگرديد .
حضرت سيد امير احمد فرمودند ، ما از اين مسافرت جز ديدار برادر بزرگوارمان حضرت رضا ( ع ) ، هدف ديگرى نداريم و ضمناً ما از خود خليفه اجازه گرفتيم و به دستور او حركت نموديم . ( قتلغ خان ) گفت به هر حال ما نمىتوانيم به شما اجازه ورود بدهيم و اين دستور خليفه است ما بايد آن را اجرا كنيم زيرا ممكن است وى به خاطر مصلحتى فرمان خود را تغيير داده است .
جناب سيد مير احمد با برادران و همراهان مشاوره كردند هيچ كس حاضر نشد از اين سفر نورانى برگردد شب سايهاش را بر همه جا كشيده بود ستارهگان به عرشيان و فرشيان خيره شده بودند و جريان كاروان نور را در جهت نيل به مراد و مقصود
تاريخ و شجره سادات چالدران ( قراعينى ) ( فارسى ) — صفحة 37
مساهمون: حميد فتاحى
ص٣٧