اهتمامات و مجاهدتى كه مخلص در تحصيل موجبات ممنونيت و رفاه احوال حجاج ذوى الابتهاج به عمل آورده و مياورم و با وجود آن زحمات و اقداماتى كه مأمور آنجا در تهيه اسباب استراحت و آسايش و امتنان خواطر آنها به جا آورده ، باز گاهى به واسطه مختصر غفلت از پذيرائى يك نفر عزيز ، و يا عدم امكان تكليف شاقّ آن ، آن همه زحمات و خدمات مشهوده را به كلى فراموش كرده و گلهمند هم مىشد .
حالا بحمدالله كه از اين فقره آسوده شدم و بديهى است كه آنگونه گلهها هم نخواهد شد ، ولى چنان كه چهارسال قبل در طهران حضوراً به عرض اولياء دولت عليّه رسانيده و مكرر از اسلامبول عرض كردهام ، يا بايد اين مأمورين خاك عثمانى را بردارند و هيچ مأمور نگذارند ، و يا اينكه قرار عاجلى در امر معيشت آنها و اجزاء و مستخدمين كارپردازىها عموماً و جنرال قونسولگرى اسلامبول خصوصاً بگذارند كه بتوانند آسوده ، خدمت محوله خودشان را ايفا نمايند .
تمام مأمورين خاك عثمانى ، همه در نهايت فلاكت و پريشانى بوده ، اتصالًا شكايت از عسرت و استيصال احوال خودشان مىنمايند و حق هم دارند ؛ زيرا كه هيچيك مواجب و مقرّرى نداشته و يا اگر دو سه تا هم دارند ، به هيچ وجه كافى گذران نبوده .
ممرّ معيشت آنها عبارت از سالى بيست و سى ليره وجه تذكره ، و يا بر حسب ندرت و اتفاق ، يك مختصر رسوم تحصيل تنخواه و مالى است كه آن هم منتها در يك دو نقطه مثل ارزروم و طرابزان « 1 » است ، در ساير نقاط ، اين هم نيست .
در اين صورت واضح است كه حال مأمور بيچاره چه خواهد بود !
بايد اولياء دولت عليّه هر چه زودتر درست ملاحظه فرمايند كه به جهت مصارف هر يك از اين نقاط ، به خود مأمور و ترجمان و منشى و فرّاش كارپردازخانه ، نسبت به محل خود ، چقدر مقررى كافى است ، معين فرموده و مقرر شود كه وجوه تذكره و ساير
هامش
( 1 ) 1 . طرابوزان .