تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حج گزارى ايرانيان به روايت اسناد عثمانى و قاجارى ( فارسى ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
ناصرالدين ميرزا - دامت شوكته - و حضرت مستطاب عليّه سركار حضرت عليا - دامت شوكتها - را در هفته قبل عرض كرده‌ام و ورودشان را به اسلامبول تلگرافاً معروض داشتم . روز دوشنبه صبح وارد شدند [ و ] در كار جمعى از تجّار و تبعه كه از قبل خبر داده بودم ، حاضر شده بودند و از طرف اعلىحضرت مستطاب جوهرآغا سرمصاحب و ممدوح بيگ ايشيك آقاسى « 1 » باشى با دو كالسكه آمده بودند . جوهرآغا در [ . . ] خدمت حضرت مستطاب عليّه عاليه سركار حضرت عليا - دامت شوكتها - رفته و از طرف اعلىحضرت سلطان ، رسم خوشآمد بيان نموده ، بعد با احترام تمام به سفارت تشريف آوردند . اول در تالار طبقه دوم سفارت ، قدرى توقف فرموده و از اين‌گونه ابراز مودت اعلىحضرت سلطان به جوهرآغا اظهار امتنان فرموده و بعد از رفتن مشاراليه ، به طبقه بالاى سفارت كه مخصوصاً تمام اطاق‌هايش را براى حضرت عليه و خدمه اجزايشان حاضر و فرش كرده بودند رفته ، ساير نوكرهايشان را هم در جوف سفارت منزل دادم . دو شبانه‌روز كه اينجا تشريف داشتند ، از هر توجهات و آسايش در آشيان فراهم بود . اول خيال داشتند كه از راه بيروت به شام و مدينه منوره و از آنجا به مكّه مكرّمه مشرف بشوند . بنده هم صنيع‌السلطنه را فرستادم به سراى [ و ] خواهش كردم كه چون حمل شام حركت كرده است ، اگر ممكن است ، امر داده شود تا ورود حضرات توقف نمايد . اعلىحضرت سلطان هم محض ابراز مودّت فوراً قبول فرموده ، امر تلگرافى دادند كه حمل توقف بماند . بعد فرستادم رئيس كمپانى كشتى خديوى را آوردند به سفارت كه قرار حركت را بدهم . ابتدا كمپانى براى مسافرت از اينجا تا بيروت سيصد ليره مىخواست ؛ زيرا گفتم
هامش
( 1 ) . رئيس تشريفات .