قبايل اطراف نيز باخبر مىشدند و در آنجا اجتماع مىكردند و اگر زينب عليها السلام نيز همراه آنان بوده باشد باز هم اين فرصت به دست بانوى بزرگوار ما آمده بود تا بر تربت برادر و بر سر قبر آن شهيد جاويدان ، درد دلهاى خود و مظالم دستگاه يزيد وجيرهخواران خبيث او را برملا كند و بذر انقلاب را در سرزمينى كه عزيزانش را با كمال قساوت و بىرحمى به خاك و خون كشيدند بيفشاند . شاعر پارسى زبان ، « اختر طوسى » ، زبانحال آن مظلومه را چنين سروده است :
پس از تو جان برادر ! چه رنجها كه كشيدم * چه شهرها كه نگشتم ، چه كوچهها كه نديدم
به سختجانى خود اينقدر نبود گمانم * كه بىتو زنده به شام بلا و كوفه رسيدم
برون نمود در آندم چو شمر ، پيرهنت را * بهتن ز پنجهء غم ، جامه هر زمان بدريدم
چو ماه چهارده ديدم سرتو را به سرنى * هلالوار زبار مصيبت تو خميدم
ز تازيانه و طعن سنان و طعنهء دشمن * دگر ز زندگى خويش گشت قطع اميدم
هنگام ورود بهمدينه نيز چنين فرصتى به دست آمد و بار ديگر احساسات قلبى وى با ديدن در و ديوار شهر مدينه تحريك شد و به ياد آن روزى افتاد كه به همراه برادران ، برادرزادگان و فرزندان خود از اين شهر بيرون رفت و اكنون با يتيمان و داغديدگان آنان بدانجا باز مىگردد . بدين